تحلیلگر: دموکراسی‌خواهی امریکا در جهان امروز یک دروغ بزرگ است

images (6)
تحلیلگر: دموکراسی‌خواهی امریکا در جهان امروز یک دروغ بزرگ است

 

باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا
 ۶ جدی 1393 | 11:00

هنگامی که امریکا از سقوط دولت منتخبِ ویکتور یانوکوویچ، رئیس جمهور سابق اوکراین و گسترش جنگ و تنش در این کشور حمایت کرد، شعار تحکیم دموکراسیِ واشنگتن به سرعت رنگ باخت.

تا این زمان، واشنگتن با توسل به استقرار صلح از طریق دموکراسی، بهانه لازم را جهت نیل به اهداف خویش به دست می‌آورد؛ به عبارت ساده‌تر، فرضیه رسیدن به صلح از معبر دموکراسی، تنها بهانه‌ای بود که امریکا برای آغاز جنگ و کسب اهداف سیاسی خود به کار می‌گرفت.

امریکا به بهانه تحکیم مبانی دموکراسی، خاورمیانه و مناطق تحت نفوذ شوروی سابق را به عرصه حمایت تسلیحاتی از دیکتاتورهای این مناطق بدل و رژیم آنها را مدافع دموکراسی معرفی کرد، در حالی که هیچ یک از این حکومت‌ها با رای مردم قدرت را به دست نگرفته‌اند. در مقابل، امریکا رهبرانی را که به صورت دموکراتیک بر سیاست کشورهای خویش حاکم بودند، دیکتاتور خطاب کرد و آماج حملات مستقیم و غیر مستقیم خویش قرار داد. به عبارت دیگر، امریکا با طرح اتهام «دیکتاتوری» برای این رهبران مردمی، آنان را به سرنگونی تهدید کرده و در مقابل به متحدان دیکتاتور خود در این مناطق بال و پر می‌دهد.

این سیاست ریاکارانه‌ی امریکا در اوکراین بیش از سایر کشورها نمود یافت. واشنگتن با توسل به حربه دفاع از دموکراسی، رئیس جمهور منتخب اوکراین، ویکتور یانوکوویچ را رهبر حکومتی استبدادزده خواند و با حمایت از گروه‌های خشن مخالف وی، درصدد ساقط کردن یانوکوویچ بر آمد.

عملکرد امریکا در اوکراین، در نهایت به درگیری‌هایی منجر شد که ضمن سرنگونی یانوکوویچ، به روی کار آمدن دولتی با اولویت‌های نظامی و سرکوب‌گرانه انجامید. دولتی که به قصد کنترل اوضاع، و به نیابت از امریکا، از کاربرد هیچ سلاحی جهت سرکوب مخالفان این دیکتاتوری ابایی نداشت؛ از تانک گرفته تا سلاح‌های فسفری و بمب‌های خوشه‌ای، که دهها نفر از مخالفان نظامی و حتی غیر نظامی دولتِ دست نشانده اوکراین را به کام مرگ کشاند.

حال طرح به اصطلاح استقرار دموکراسی در اوکراین به شکست منجر و به جای آن جنگ و خشونت در این کشور حاکم شده است. به جای برگزاری انتخابات، حکومتی خودخوانده در «کی‌یف» به قدرت رسیده که از حمایت‌های سیاسی و نظامی غرب برخوردار است. حکومتی استبدادی که تاب تحمل مخالفت را ندارد و همه مخالفان خویش را با حربه نظامی سرکوب می‌کند.    

بنابراین، با نگرش به شرایط اوکراین می‌توان فهمید که امریکا به هیچ وجه نگران تضعیف دموکراسی و آزادی در جهان نیست، بلکه صرفا می‌کوشد با انتصاب نظامی دیکتاتوری، منافع و سلطه نظامی خویش را در مناطق مختلف حفظ کند.

اختصاص میلیاردها دلار از جیب مالیات دهنده‌های امریکایی، در نهایت به چیزی بالاتر از استقرار نظامی استبدادی در اوکراین منجر نشد. ائتلاف ناتو نیز که شعارش حفظ دموکراسی و ثبات منطقه‌ای است، به غیر از گسترش نظامی‌گری در اوکراین موفق به عملی ساختن شعارهایش نشد. شعارهایی که حتی در اروپا نیز به درستی عملی نشده است.

کشورهایی نظیر امریکا، دیکتاتوری را با نام دموکراسی به مردم قالب می‌کنند. اما همین که کشوری با رای مردم به انتخاب رهبران خویش همت گمارد، واشنگتن این نظام‌ها را دیکتاتور و تشکیلاتشان را استبدادی خطاب می‌کند؛ حال آن که در قلب امریکا، اعتراض‌ها نسبت به تضییع حقوق اقلیت‌ها بلند است.

شورش‌های اخیر در امریکا، اینک باطن این نظام استبدادی و پلیسی را آشکار ساخته است.  آیا رژیمی که فاقد مشروعیت دموکراتیک در خاک خویش است، می‌تواند برای سایرین از رعایت قانون و اصول و حقوق بشر داد سخن سر دهد؟ آیا دسته‌ای اراذل، آدم کش و دیکتاتور، که خود را یگانه ابر قدرت جهان می‌نامند، قادرند به سایر کشورهای جهان در باب «امنیت» موعظه کنند؟

فرضیه امریکا مبنی بر استقرار صلح از معبر دموکراسی، دیگر نظریه‌ای معتبر در حیطه روابط بین‌الملل نیست، بلکه ابزاری تبلیغاتی در دستان رسانه‌های خبری امریکایی است که به واسطه آن اقدامات نظامی امریکا را در جهان و روی کار آمدن دیکتاتورها را در مصر و اوکراین منطقی جلوه دهند.

به باور فرهیختگانی نظیر «رودیارد کیپلینگ»، عباراتی همچون صلح دموکراتیک، لیبرال دموکراسی، یا عبارت مشابهی که فرانسوی‌ها از آن به عنوان «ماموریت تمدن ساز» نام می‌برند، همگی بهانه‌ای در دستان قدرت‌های نظامی امروز است که برای لاپوشانی اغراض و اهداف این کشورها تولید شده است؛ گاهی تحت عنوان گسترش مسیحیت و گاهی انتشار مدرنیزم و استقرار ثبات. اما همگی آنها همان الگوهای نژاد پرستانه‌ای هستند که در دهه‌های گذشته برای تامین منافع این کشورها به کار می‌رفته است.

امپریالیسم فرهنگی چیزی جز جنگ به کشورهای دیگر هدیه نمی‌کند، از این رو، گسترش فرهنگ و دموکراسی «بزرگ‌ترین دروغ زمان ما» به شمار می‌رود. دروغی که امروز با گسترش دانش بشری نیازمند افشا است. در سایه به چالش کشیدن این دیدگاه‌های جعلی است که می‌توان ادبیات قدرت وغلبه فرهنگی کشورهای قدرت‌طلب را از میان بُرد و به جای آن، تفاهم فرهنگی و صلح بین تمدن‌ها را منتشر کرد.

Comments are closed.


Hit Counter provided by technology news