قتل وجنایت در افشار چګونه وبه وسیله کیها صورت ګرفت

کنایت افشار

قتل وجنایت در افشار چګونه وبه وسیله کیها صورت ګرفت

پژوهش وکاوش از استاد صباح

يكي ازهولناك ترين رويدادهاي جنگهاي داخلي افغانستان درمنطقه افشار واقع درغرب كابل اتفاق افتاد؛كه طي آن صدها تن ازساكنان هزاره توسط نيروهاي حكومتي به قتل رسيدند.ناحيه افشار دردامنه كوه هاي افشار قرار داردوبخش وسيعي ازغرب كابل را دربرميگيرد. پلي تخنيك كابل ومؤسسهْ علوم اجتماعي،كه توسط رهبري حزب وحدت پس از ورود به شهر به عنوان پايگاه فرماندهي انتخاب شد،نيز دراين منطقه قرار دارد كه كافر كوه افشار سپر حفاظتي آن به شمار مي آيد. ساعت يگ بامداديازده فبروي وزماني كه ساكنان افشار در بستر خواب بودند،مؤسسهْ علوم اجتماعي از سه طرف مورد حمله قرار گرفت؛ازغرب توسط نيروهاي اتحاد اسلامي سياف،ازشمال وجنوب توسط نيروهاي دولتي (به كمك خيانت كاراني درحزب كه قبلا خريداري شده بودند) منطقه راموردهجوم قراردادند.آنان تابيست وچهارساعت بعد به قتل وكشتار،تجاوز وآتش زدن خانه ها پرداخته ودختران وپسران جوان رااسيركردند.خبراين اعمال درهمان زمان دركابل ودر روزهاي بعد درسطح دنيا پخش شد.دراين جريان براساس براورد ها حدود هفتصد نفربه قتل رسيده وياناپديد شدند. يك سال بعد كه حزب وحدت اين ناحيه را بازپس گرفت،چندين گور دسته جمعي كشف كرد كه درآنها پنجاه وهشت جسد يافت شد.اين قتل عام توسط كشورهاي همسايه وسازمانهاي بين المللي حقوق بشر محكوم گرديد؛اما عاملان آن هيچ وقت محاكمه ويا دست گير نشدند.اگرچه شخصا رباني قتل عام را به عنوان يكي ازاشتباهات حكومتش محكوم كرد،حادثه به گردن سربازانش انداخته شد؛كه چنين سربازاني درهيچ كجا مسئول چنين جنايات جنگي شناخته نمي شوند.انروز،افشار به يگ منطقه ارواح شباحت داشت وتمام ساكنان آن پس از قتل عام ازآنجا گريختند.اماخاطرات تلخ آن درمغزها وقلبهاي مردم به يادگار باقي مانده وبه تشديد اختلافات قومي – مذهبي دامن زده است.

فاجعه افشار که به  تاریخ بيست ويک دلو سيزده هفتادويک خورشیدی بر مردم منطقه افشار کابل تحمیل شد، در واقع یکی از وحشتناک ترین و خونین ترین فاجعه ها درتاریخ معاصر افغانستان می باشد. این تراژدی غمناک که توسط اشخاصی چون، احمد شاه مسعود رهبر شورای نظار، عبدالرب رسول سیاف رهبر گروه اتحاد اسلامی، محمد قسیم فهیم رییس استخبارات حکومت ربانی،داکترعبدالله ريس دفتروزارت دفاع ملي وفرمانده لواه راکت ، يونس قانوني قوماندان  عمومي گارنيزون کابل وريس عمومي سياسي وزارت دفاع ملي ،بسم الله محمدي مسوول وفرمانده ميدان هوايي بگرام،  سید حسین انوری، رییس شورای مرکزی حرکت اسلامی به رهبری شیخ آصف محسنی ، اکبري وسيد مصفي کاظمي ازتنظيم وحدت ، برای نابودی بخشی از مردم افغانستان که هزاره بودند، ، طراحی و اجرا شد و اکنون به عنوان جنایتی مسلم و انکار ناپذیر در حافظه تاریخ افغانستان درج شده است.

شامگاه بيست ويک دلو  افشار از زمین و هوا هدف رگبار آتش و حملات توپخانه دولت آقای ربانی ومتحد ینش قرار گرفت و تا شام فردای آن روز به قبرستان ساکنین مردم افشار تبدیل گردید. روز بيست ودو دلو، افشار درمیان خون و آتش میرقصید، بوی مرگ و باروت، فریاد زنان و کودکان مظلوم افشار و قصاوت و درنده خویی احمدشاه مسعود و سیاف رابازگووغرب کابل را به ماتم سرای تاریخ تبدیل کرده بود. طبق آمار پروژه ی عدالت انتقالی در افغانستان، در آنشب هزاران نفر ، شامل کودکان، زنان وپیرمردان که همه هزاره بودند، با بی رحمی تمام، در زیرساتورهای افراد شورای نظار، اتحاد سیاف وحزب حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی تکه وپاره شدند. ازسوی دیگر مهاجمین در افشار سینه های زنان و سرهای جوانان را نیزبریدند.

گرچند نمونه ی قصاوت وبی رحمی که در کشتار ومحومردم هزاره در افشار به کار گرفته شد را درمراحل مختلف از تاریخ افغانستان شاهد بوده ایم چنانچه جنایتکاران طالب در مزار شریف، یکاولنگ وکنده پشت دست به کشتار مردم هزاره زدند. در افشار برعلاوه کشتار دسته جمعی، به زنان وکودکان نیز تجاوز شد و جنایت حاد دیگری کنار جنایات دیگر بوقوع پیوست. گلوله هایی که مردم بی دفاع افشار را نشانه رفتند و برچه های که سینه های مردم افشار را دریدند نام جهاد بر آن نگاشته شده بود و به دستور کسانی برهدف می نشستند که داعیه اسلام و جهاد را یدک می کشیدند. اکنون سال هاي سال از آن روز سیاه و مصیبت عظیم می گذرد، از زخم افشار هنوز خون می چکد و از ویرانه های افشار هنوز فریاد زنان و کودکان مظلوم و بی پناهی که در رگبار گلوله و رقص برچه های سربازان دولت اسلامی ومتحدینش، مورد تجاوز قرار گرفته و به خون غلطیدند، به گوش می رسد. افشار زخم ناسور بر پیشانی تاریخ معاصر افغانستان می باشد و لکه ننگ ابدی بر دامن قاتلین افشار که وجدان انسانی هرگز آنها را نخواهند بخشید.

وزیر دفاع وقوماندان دولت در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات شوراي نظاروجمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی وگروپهاي جنگي حرکت انوري ومحسني وحدت اکبري وکاظمي را کنترول می کرد.

پروژه ی عدالت افغانستان، گزارش درباره ی جنایات انجام شده در افغانستان در سال دوهزاروپنج منتشر کرد. گرچه در اين گزارش هيچ اشاره ای به جنایات گذشته تاريخ افغانستان نشده است، اما با اين وجود، جزو معدود گزارش هایی ست که می توان به آن استناد کرد. اين گزارش متاسفانه تاکنون در سطح وسیع در اختيار مردم افغانستان قرار نگرفته است.

هجوم افشار در فبروری سال نوزده نودوسه بزرگترین و کاملترین استفاده قدرت نظامی توسط دولت اسلامی تا آن زمان را نشان داده است. دو هدف تاکتیکی در این عملیات بود. اول اینکه مسعود هدف داشت که توسط عملیات قرارگاه های نظامی و سیاسی حزب وحدت را فتح کند ( که در انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشار، پایین کوه افشار در غرب کابل) و گرفتار کردن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. و دوم اینکه دولت اسلامی  مایل بود تا مناطق پایتخت راکه مستقیماً توسط قوای دولت اسلامی کنترول می شد با متصل کردن بخشهای غرب کابل تحت کنترول اتحاد اسلامی و بخشهایی از کابل مرکزی تحت کنترول جمعیت اسلامی، مستحکم و یکپارچه کند. شرح سیاسی و نظامی کابل در آن زمان، این دو هدف ( که در جریان عملیات به آن دست یافتند) یک توضیح قانع کننده از اینکه چرا دولت اسلامی به افشار حمله کرد، ارائه می کند. نیروهایی که تهجوم نظامي  را در غرب کابل در ده ويازده  فبروری نوزده نودوسه انجام دادند، همه رسماً متعلق به وزارت دفاع دولت اسلامی افغانستان بودند.

وزیر دفاع در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات شوراي نظاروجمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی را کنترل می کرد. مسعود اشتراک قطعات اتحاد اسلامی در طی یک توافقی همراه عبدالرسول سیاف، رهبر حزب به دست آورد. با وجود اینکه قطعات اتحاد رتبه های تشکیلاتی اردو برایشان داده شده بود، قوماندان ها در ساحه دستوراتشان را از قوماندانهای ارشد اتحاد و شخص سیاف اخذ می کردند. سیاف عملاً به عنوان قوماندان عمومی نیروهای اتحاد در جریان عملیات عمل می کرد و مستقیماً با قوماندانهای ارشد توسط مخابره ارتباط داشتند.

نمونه هایی ازخشونت ها و تنش های نژادی که قبل از عملیات واقع شده بود، قوماندان های عمومی شاید می توانستند پیشبینی کنند تجاوزاتی را در پی خواهد داشت وقتی که به مناطق اکثراً هزاره نشین حمله می کردند.

قرارگاه نظامي مسعود درچهارراهی کارتۀ پروان دریک عمارت (مربوط رحیم پنجشیری معروف به رحيم غلام بچه) حدود دونیم کیلو متر ازقرارگاه حزب وحدت دورترموقعیت داشت. این قرارگاه با تدابیروسیع امنیتی ،جابجایی وسایط وسیستم های مخابره ،آتشبارهای سبک وسنگین ووسایط زرهی مجهرگردیده،وشبکه های ارتباطات آن با تمام فرماندهــــان شرکت داشته درعملیات تهاجمی بطور سیستماتیک تأمین گردیده بود. همهچنان درعملیات محاربوی افشارکه قتل عــام مردم  بیگناه درقبال آورد،تعداد زیادی از فرماندهـــان نیروهای نظامی متخاصم ،مجاهدین ازهردو جناح جنگ اشتراک نموده بودندکه ارائه فهرست کامل وهمگانی ازآنها را دشوارگردانیده است. دراینجا به فهرستی استناد می شود که به وسیلۀ یک سازمان بین المللی (پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است: فرماندهــــان جمیعت اسلامی وشورای نظار که درعملیات تهاجمی برافشارسهم عمده داشتند، از اینقراراند: ـ احمد شاه مسعود فرمانده عمومی ( و منسوبان قرارگاه او) ـ ملامحمد قسیم فهیم ،رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی ،مسئول کشف که دربرنامه ریزی عملیات وجریان آن نقش عمده را بعهده داشت.

ـ داکترعبدالله فرمانده لوا وريس دفتروزيردفاع ـ انوردنگرفرمانده جهادی فرقۀ شکردره ـ ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان ـ محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادی ـ حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لوا ـ بابه جلندرپیجشیری فرمانده لوا ـ خنجراحمد پنجشیری فرمانده غند ـ مشتاق لعلی فرمانده ـ بازمحمد احمدی فرمانده فرقۀ قرغه ـ بسم الله خان محمدی فرمانده ریزرفهای تهاجمی وميدان هواي بگرام ـ محمد صالح ریگستانی رئیس اپراسیون شوراي نظارووزارت دفاع همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی ،داکتر عبدالرحمان، داکتر عبدالله عبدالله، بابه جان ،حاجی الماس وگل حیدرو شمار دیگر نیزسهم ویژه را ایفا نموده اند. فرماندهــــان تنظم اتحاد اسلامی که درعملیات تهاجمی برافشارنقش عمده ایفا نموده انداینها اند: ـ عبدالرب رسول سیاف رهبراتحاد اسلامی ،سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خود را به عهده داشت. ـ احمدشاه احمد زی وزیر داخله ـ حاجی شیرعلم فرمانده فرقۀ پغمان ـ زلمی توفان فرمانده لوای  که درکمپنی پغمان موقعیت داشت ـ جگرن نعیم فرمانده لوا ـ فرمانده ملا تاج محمدکه دربرنامه ریزی واجرای عملیات سهم داشت ـ فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اش ـ فرمانده خنجربا قطعۀ مربوطه اش،که روزدوم به جبهۀ جنگ درافشارسوق گردید ـ عبدالمنان دیوانه فرمانده غند،با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید ـ امان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید ـ شرین فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید ـ ملاکچکول با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید. مواضع آتشی درچکاد(آسمایی ) که عظیم ترین زراد خانۀ آتشی را درخود داشت وظیفۀ آن درجریان عملیات این بود که درساحۀ غرب کابل ،به ویژه مناطق هزاره نشین قرارگاه حزب وحدت ،مناطق افشار،اطراف سیلو،خوشحال مینه ،کوتۀ سنگی، کارتۀ سخی،کارته های سه وچهار،مهتاب قلعه ودشت برچی را تحت ضربات آتش قرارداده،هرجنبنده ای را نابودکند.  دراین مرحله تدابیرتبلیغاتی به منظورتقویت روحیه ومورال مجاهدین شرکت داشته درعملیات وعمدتأ با تشدید مرزبندی های قومی ومذهبی تسنن وتشیع وهمچنان اقدامات به منظورتضعیف روحیه ومورال پرسونل حزب وحدت ،با پخش افواهات ترس آوراتخاذ وعملی گردیده بود.

ضربات آتش احضارات درطول شب ازچکاد آسمایی،ازکمپنی پغمان،ازقرغه به افشارطوری سازمان داده شده بود،که شکل حمله های بی امان پی درپی ،مواضع ومحلات طرف مقابل را که اکثرأ درمحلات مسکونی جابجا بودند به گونه ای بکوبد که زنده جانی باقی نگذارد،تا تهاجم فردا بدون مقاومت به نتیجه برسد.ازهمینرو ساکنان افشاربا قرار گرفتن زیرضربات آتش ها ،درگرداب خون ،مرگ وتباهی فرورفته بودند. واقعیتهای این مرحلۀ جنگ نشان میدهد،قتل عــام شهروندان درافشاردرهمین شب آغازگردیده ، افشاربه میدان جنگ تبهکارانه وکشتاروحشیانه مبدل گردیده بود،بسیاری ازاصابت مستقیم آتش هــای اسلحۀ ثقیل ،مرمی های توپچی،راکت،ماشیندارهای ثقیل به خانه های شان وشماردیگردراثرسقوط وفروریختن سقف خانه ها جان باختند وزیرخروارها خاک وسنگ مدفون گردیند. جنگسالاران ،آخرین محصولات دانایی جهادی و ایدلوژی جنگ آفرین خود را درجنگ افشاربه کارگرفته بودند،با سرکوب خونین شهروندان بیگناه که منبع اصلی آن انتقامجویی های مذهبی وقومی وعظمت طلبی بود دست به کشتاربزنند. فاجعــۀ قتل عــام درافشاردرآن شب وروزحادثه ای نیست که بتوان آنرا به سادگی توضیح داد، این فاجعـــه را می توان زنجیری بی پایان خیانت وانتقامجویی وقدرت طلبی هـــای نامشروع تصور کرد، فاجعـــۀ افشارعروج جباریت،توفان خونریزی وآدمکشی که تقریبأ هیچ خانه ای نمانده بود که سقف آنرا گلولۀ ثقیل نشگافته باشد ،فرارازآن جهنم آتش،درآن ظلمت شب وسردی هــوا که مانند بیداد جنگ خونخوارگردیده بود،کارساده ای نبود،ازاینرو همه درخانه های خود،تن به تقدیرسپرده باقی مانده بودند،خانه ها بدون تهکاوی به شدید ترین تلفات انسانی مواجه گردیده بود.

افشاردرآن شب به میدان کربلا تبدیل شده بود ویزیدهای زمان( مسعود ، ربانی، سیاف، محسنی ) آنرا درگرداب خون وآتش فروبرده بود، گویی چرخ افلاک هم ازآن بالا با نظارۀ محشرجنگ با خون کشته شدگان می چرخید وسیراب نمی شد. (( درگزارش فاجعه افشارازکتاب آقاي صباح ( ازتصرف کابل تاسقوط مزار) دربارۀ جنگ وجنایات انجام شده درافشارآمده است جنگ سوم بین قوای مسعود وسیاف ازیکطرف وحزب وحدت عبدالعلی مزاری ازطرف دیگر،که این جنگ به نام فاجعـۀ افشارنیزیاد میگردد،این جنگ ازگردنۀ باغ بالا آغازوانستیتوت علوم اجتماعی ،اکادمی سارندوی، پولیتخنیک ومرکزتعلیمی وزارت امنیت دولتی ازحزب وحدت بدست اتحاداسلامی سیاف وشورای نظار مسعود قرارگرفت. بدترین جنایت هــا صورت گرفت،افراد غریت وبیچارۀ هـــزاره جوقه جوقه تیرباران واعدام گردیدند،به ناموس آنان تجــاوزگردید،تعدادی اززنان هــزاره ازطرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده ودرمنطقۀ افشاروخوشحال خان به زنان ودختران درمقابل چشم شوهـــر،پدروبرادرش تجــاوزصورت گرفت،اموال ودارایی آنان به تاراج رفت … جنايتي که مسعود وسیاف آفریدند قلم ازتحریرآن عــاجزاست.))

جنایتکاران در افشار، با خون اطفال شش ماه روی دیوار یاد گاری نوشتندو گهواره های انان را تیر باران کردند، بر زنان و دختر تجاوز نموده، بخاطر بدست آوردن یک حقله انگشتر، ناخن و برای گوشواره، گوش های زنان را بریدند.

اما متاسفانه امروز همین جنایت کاران جنگی در پست ها بلند دولتی ایفای وظیفه می کنند.

بااندوه فاجعه افشاردر نوع خود یکی ازخونین ترین وغمبارترین حادثه درتاریخ مبارزات حق طلبانه و داد خواهانه ای مردم هزاره به شمار می رودکه ،این حادثه از نظر زمانی در پایان قرن بیستم رقم خورد که شعار آزادی و دموکراسی و حقوق بشرهمه جا ی دنیارا فرا گرفته بود،از نظر مکانی درقلب کشور و در معرض دید همه جهانیان اتفاق افتاد و افراد که این جنایت را رقم زدند نیز کسانی بودند که از سنگر جهاد و مبارزه برگشته و سران آن خودراپروفيسور، انجنير، فاتح ، مجاهد،شيرپنجشير و استاد علوم اسلامی می دانستند،دولتیکه این جنایترا انجام داده بود دیگرهمان نظام های سلطنتی خاندانی نبود که تفکردیکتاتوری واستبداد رادرخود میداشت،بلکه این حکومت به نام دولت اسلامی قلمداد میشد.

برداشتهاي ازاثرباارزش (جنگهای کابل) تألیف بي همتا ازدوست نازنينم جنرال سید عبدالقدوس سید.

Comments are closed.


Hit Counter provided by technology news