وکیل موسیچهء هزار ویک چهره قسمت هفتم

hassin

ش.حصین

وکیل موسیچهء هزار ویک چهره

قسمت هفتم

یادداشت: هفتهء که ګذشت ، هفتهء درد باری بود. سران به جنوب رسیدهء امریکا ، کشور مارا خلاف تمامی موازین قبول شدهء جهانی ظاهراً با قبول ګماشته های جان کیری ، مورد حملهء بزرګترین بمب غیراتومی« مادر بمب» خود هدف قرار داد. این مادر بمب امریکایی که قدرت وساحهء  تخریب و اثرات مرګبار آن بر انسانها وهمه زنده جانها وحتی مزارع وباغهاو جنګلات منطقه بعد تر به شناسایی خواهد رسید، نه بر پایګا ها وتونل های اصلی  داعش  بلکه آنچنانکه ګفته می شود دردره ء قبلاً تخلیه شده  ودر محاصره آمدهء نظامیان امریکایی در مومند درهء ولسوالی اچین صرف بخاطر آزمایش قدرت ونمایش توان نظامی امریکا و آنچنانکه خود ګفته اند برای  زهر چشم نشان دادن به کوریای شمالی وایران صورت ګرفت. درد ودریغ! همه وطنخواهان وانسان دوستان وطن ما درین بود که ګماشته های اشغال این جنایت ضد بشری ومخالف با استقلال ،تمامیت ارضی ،سلامت هستی ملی وانسانی را به تائید ګرفته وبخش وسیع جامعه ء روشنفکری  بخصوص احزاب از شمار ګذشتهء وطن چنان مهر سکوت برزبان زدند که ګویی اصلاً  واقعهء صورت نګرفته است.صدای رسانه های دولتی وغیر دولتی را حاکمان ارګ از مدتهاست که در قید وبند کشیده اند. با وقوع این تراژیدی هستی سوز صدای بیشمار فیسبوکیان نیز دستور نا ګرفته  به خموشی رفت ودر یک سخن آزمایش بزرکترین ومخربترین بم امریکایی ګویی در قبرستانی صورت ګرفته  است که مردګان آن قدرت سربیرون آوردن از قبور شان را ندارند. این قلم را نه آن وحشت امریکایی که جز فطرتش است بلکه  بیشتر مبدل شدن جامعه ما به یک موجود خموش وبی صدا و باور باخته وغرق درسکوت  به شدت رنج داد، وبه همین دلیل با عرض معذرت! بحث بروی نوشته هایی وکیل نیزچند روزی  به تعویق افتاد.

========================================

من وبیشمار قلم بدستان و  آګاهان تاریخ وطن از آنچه بیشتر نالیده اند تکرار های درد آوروهستی سوز تاریخ وطن ماست.به یک نمونهء سخت سوال برانګیزواستوار بر معاملات پشت پردهء حالات جاری کشور وآنچه در روزهای پایانی حاکمیت داکتر نجیب صورت ګرفت توجه کنید. همینکه جان کیری ارګ را به دو نیمه کرد وبرای یک تخت دوسلطان برګزید.سلطان اول بدون هیچګونه مشوره با مردم افغانستان وحتی نزدیکان وهواخواهانش یکراست دست به دامن پاکستان انداخت وچنان با آی اس آی ومقامات واستخبارات اردوی پاکستان ګرم ګرفت که تا سطح دست بوسی وګل ګذاری بر قبور رفته ګان آی اس آی رسید. با سفر های متواترمقامات آی اس آی واردوی پاکستان به کابل وراه اندازی ملاقات های کاملاً سری با اشرف غنی کار بجایی رسید که تفاهمنامهء ننګینی با آی اس آی در خفا به امضاء رسید واز روی آن آی اس آی نه تنها شریک اسرار اطلاعاتی« امنیت ملی افغانستان» شناخته شد بلکه عمال آی اس آی در عمل حق نفوذ  در محابس افغانستان وحق نظارت بر دوسیه های متهمین مورد نظر شان را در زندانهای افغانستان کمایی کرد.رئیس امنیت دولتی آنوقت با همه داد وفریاد هایش قربانی همان تفاهمنامه شد. نواز شریف که این همه را میدانست وعجز وناتوانی وذبونی حریفش را یافته بودبر پشت او دست کشید وخلاف تمامی موازین دیپلوماتیک برای اغفال بیشتر اشرف غنی  اورا با فیرهای  توپها استقبال کرد.چه تبلیغاتی که حواریون غنی درآن زمان برای صحه ګذاشتن برین حاصل تفکر خلاقهء او براه نینداختند. مغز همه تبلیغات این بود که دومین متفکر جهان با قدرت فکری خود پاکستان را از دشمنی با افغانستان به دوستی وګسترش روابط وسیع اقتصادی منطقوی کشیده است. میتوان ګفت که از معاملات پشت پردهء اشرف غنی با پاکستان حتی  نزدیکترینهایش نیزاطلاع نداشتند ونمیدانستند که چې معاملاتی در راه است.

این وضعیت را با اندک تغییر آنچنانکه وکیل اشاره دارد دردوره ء حاکمیت نجیب الله بخصوص بعد از اعلام مصالحه ء ملی سپرده شده به او، بخوبی می بینیم. در همان برههء زمان نیز تبلیغ این بود که نجیب الله جانب پاکستانی را نه تنها به جای خصومتهای خونین نظامی به توسعهء روابط اقتصادی وتضمین را های انتقال  اموال پاکستانی به آسیای مرکزی فرا خوانده است بلکه صریحاً تبلیغ می شد که این موفقیت نتیجهء خلاقیت رهبر ماست که جانب پاکستانی را به عقل وهوش آورده است ودیری نخواهد ګذشت که دنیا ګل وګلزار خواهد شد. نجیب الله در همان فرصت حزب ودولت ومردم افغانستان را همچو دوران حا ضر به هیچ ګرفت ودر دید وبازدیدهای  سوال برانګیز دل به ترحم پنجاب داد. ولیک به زودی خود دریافت که ره به چنان بیراههء برده است که برګشت از آن محتمل نیست. ازینرو در روزهای پایان قدرتش هرچه در توان داشت آنرا در نزدیکی با آی اس آی بخرچ داد.میګویند آقای اشرف غنی بګونهء در زمان  نجیب الله مورد اعتماد او بود وبه مشورهایش ګوش فرا میداد . حال پرسش اینست که آیا نزدیکی با پاکستان خواست نجیب الله بود یا دستهایی ازدرون وبیرون اورا به این بیراهه های مرګ بار سوق میداد. واقعیتها نشان میدهد که نه چسپیدن نجیب الله به پنجاب خواست او بود ونه اشرف غنی درین مورد ارادهء از خود دارد. نزدیکی بیش از حد ګماشته های ګرباچف با امریکا وپاکستان که از مذاکرات ژنیو پیدا بود   نجیب الله را به این بیراهه برد وتسلط کامل سیا وپنتاګون و وزارت خارجهء امریکا بر غنی موجب این همه کرنش های او در برابر پنجاب ګشت .وکیل با اشاره به پلان پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد ، مینویسد  که بعد ازاعلامیه پنج فقره یی از شروع ۱۹۹۱ ملاقاتهای سری ای  با آی اس آی براه افتاد. بګونهء که :

یک ـ ملاقات میهن پور رئیس ادارهء اول امنیت دولتی با جنرال عمر معاون آی اس آی در بنکاک.

دو – ملاقات این دو در فرانکفورت.

سه – ملاقات یعقوبی ومحمد اسحق توخی با اسد درانی رئیس آی اس آی.

چهار  – ملاقات داکتر ضمیر(میهن پور) با جنرال جاوید رئیس آی اس آی.

به ادامهء این ملاقاتهای پنهانی ، اسحق خان ، نواز شریف وآصف نواز لوی درستیز پاکستان نجیب الله را به پاکستان دعوت میکند. وکیل مینویسد که تا ۱۸ مارچ ۱۹۹۲ زمان استعفی نجیب الله هیچ یکی از اعضای رهبری از تماسها با پاکستان اطلاع نداشتند.(کلمهء هیچ یک بخاطری درست نمی نماید که یعقوبی در جریان بود واوخود در رهبری قرار داشت) بقول وکیل نجیب الله انګشتر الماس بزرګی به بینظیر بوتواهدا نموده بود۸۶۸ص . (اګر این ادعا درست باشد همانګونه که شاشجاع الماس کوه نور رابه انګلیسها  هدیه کرد. نجیب الله هدیهء نه به آن بزرګی به بینظیر بوتو دست پروردهء انګلیس هدیه داده است . این خود یک تکرار مضحک تاریخ است .) [ امیدوارم این ګفته اتهامی بیش نباشد] . وکیل مینویسد که خان عبدالولی خان به نجیب الله ګفته بود که با رفتن قوای شوروی ده ها هزار مردم آنسوی مرز را تنظیم ومارش کنان به افغانستان می آورد تا پاکستان بداند که ما باهم ایم. برای اینکار مبلغ سه ملیون دالر تقاضا کرده بود، نجیب الله هم جواب مثبت داده بود. نجیب الله دالر وعده شده را درمیدان هوایی لندن هنګام باز ګشت از نیو یارک در حضور کارمندان سفارت افغانی به ولی خان داد.۸۶۹ص او مینویسد که بکس را در حضور سفیر شوروی به ولی خان داد. اما  ما ها ګذشت ومارش نشد.

وکیل اګر اتهام نه بسته باشد از رسوایی دیګری نیز پرده بر میدارد ومینویسد که افراسیاب خټک با نام مستعار( اکبرخان) موجب اغفال نجیب الله شده بود وهمواره به او اطمینان میداد که دوباره به قدرت بر میګردد( این اطمینان افراسیاب خټک ګویی موجب آن شده بود که نجیب الله حضور خود را در ادارهء ملل متحد در کابل به امید باز ګشت به قدرت حفظ کند. اینکه افراسیاب خټک با چه اطمینانی به نجیب الله  چنین وعدهء  میداد خود قابل پرسش است. زیرا اطمینان افراسیاب خټک میتواند ناشی از وعده های فریب دهندهء آی اس آی برای اغفال  نجیب الله بوده باشد) وکیل مینویسد که افراسیاب خټک در روز آویختن نجیب الله وبرادرش در کابل نیز شاهد صحنه بود. ( بار دیګر تذکر میدهم که اګر ګفته ای وکیل درست وبه ثبوت برسد. دور از باور نیست که افراسیاب خټک نقش بزرګی اطلاعاتی را تا پایان ماجرای زندګی نجیب الله به پیش برده است)

در نوشته های وکیل یک چیز نا ګفته پیداست وآن اینکه وکیل بیشترین اطلاعات خود را در مورد روابط ، مواضع ، عملکردها ومعاملات سری نجیب الله ، از ډاکتر ضمیررئیس ادارهء اول امنیت دولتی وشخص مورد اعتماد فوق العادهء نجیب الله بدست آورده است. ( داکتر ضمیر از آن افراد مورد اعتماد فوق العادهء نجیب الله بود که برای دزدیدن اسناد مسافرتی اسداللهء سروری وفراهم آوری شرایط زندانی شدن  اودر هند ، با صرف صد ها هزار دالر ګماشته شده بود ودر تفاهم با ک،ګ، ب واستخبارات هندی امکان برګشت اسدالله سروری را به کشوراز میان برداشت  ).

 وکیل مینویسد که ډاکتر ضمیر به نام مستعار « نیومن» همه تلګراف های سری از سفارت افغانی در دهلی را دریافت میکرد. چنانچه از تلګرام های رسیده به نیومن پیدا بود که محمد سرور خواهرزادهء نجیب الله هست وبود سفارت افغانی در هند را بسته بندی کرده بود وقصد فرار از هند را داشت. در یک تلګرام از سرقت یک لک دالر ویکنیم ملیون کالدار هندی خبر داده شده بود. در تلګرام ۱۸-۱-۷۱ شمارهء ۱۹۵ ګفته می شود : شب جمعه یازده موتر لاری داخل منزل سفیر ګردیده یکتعداد بکسها انتقال شده از کابل را در آن جابجا وپنج بکس اموال خود را نیز در آن جابجا نموده توسط نعمت بادیګارد ډاکتر صاحب بجای دیګری انتقال دادند.( معلوم نیست که محوطه منزل سفیر در دهلی واقعاً به بزرګی کنجایش ۱۱ موتر لاری بود یا لاریها به وقفه ها وارد منزل سفیر شده اند)  سفیر ویزهء المان را اخذ نموده است. در تلګرام شماره ۲۲۰ ګفته می شود که شب هفت اپریل ۳۲ بکس آهنی دیګر توسط نعمت الله به جایی نا معلومی انتقال شدند.ودر تلګرام ۲۰-۱-۷۱ شماره ۱۵۰ګفته می شود که یکروز قبل از آمدن داکتر شیر بهادرتعداد ۴۵ صندق  های آهن چادر از آدرس ریاست جمهوری  به ریزر ویشن سفارت برای احمد سرور انتقال ګردید…( اظهارات وکیل جداً قابل بحث است . داکتر ضمیر ، اسحق توخی ، احمد سرور،نعمت بادیګارد ريس جمهور ،داکتر شیر بهادرودیګران   هنوز زنده  اند، اینها باید مسؤ لانه به ادعاهای وکیل پاسخ بګویند. در غیر آن نوشته های وکیل نشان دهندهء آنست که یا نجیب الله دست پاک نداشته است  ویا هم ګماشته هایش بنام او بر هیچ ګوشه ء هستی وطن صرفه نکرده اند وهر چه درتوان داشتند از نام رئیس جمهور برای خود اندوخته اند)

وکیل با فراغت از پرداختن به تلګرافهای که به «نیو من» (داکتر ضمیر) میرسیده است . از ملاقات خود با فلیپ کاروین ګماشتهء سرمنشی ملل متحد ( کسیکه ګفته می شود هم اکنون هم در قضایای افغانستان در خفای با ریاست جمهوری در همکاریست) خبر  میدهد ومینویسد: « بعد از تعارف معمول راجع به وضعیت موجود برایش معلومات دادم  وګفتم که قوتهای مسعود  جبل السراج وچاریکار را در ولایات پروان وکاپیسا به تصرف در آورده است … مدتها قبل مسعود از من تقاضای ملاقات کرده بود، ولی رئیس جمهورآنرا لازم ندید» ( باز هم معلوم نیست که مسعود چرا تقاضای ملاقات خود را با وزیر داخله، وزیر امنیت یا وزیر دفاع  مطرخ نمیکند. دریک وضعیت تشدید یافتهء جنګی روی چه منطقی به وزیر خارجه رومی آورند.وچرا وکیل این مطلب را با فلیپ کاروین مطرح میکند. وکیل با این اظهاراتش نا ګفته پیوند دیرینه اش را بادشمنان حاکمیت به بیان میګیرد وازینکه نجیب الله ملاقات اورا با مسعود نپذرفته است به فلیپ کاروین امریکایی شکوه میبرد. که این خود سوال برانګیز است)

وکیل مینویسد که آخرین جلسهء هیأت اجرائیه حزب وطن ۲۵حمل ۷۱ دایر شد ودرین جلسه ازتسخیر میدان هوایی بګرام اطلاع رسید وسخت متأثر شدم. زیرا قصد آن بود که بګرام توسط حزب اسلامی تسخیر شود.(بیان وکیل نشان میدهد که از تفاهمات مخفیانهء نجیب الله وحزب اسلامی در رابطه با تسخیر میدان هوایی بګرام خبر بوده است. این اظهارات همچنان نشان میدهد که بازیهای اپراتیفی نوع استخباراتی نجیب الله بدون اندیشیدن به عواقب آن عملاً کشور را به تصادمان خونین غیر قابل مهار بین تنظیمهای جهادی وګروه های ملیشایی می کشاند وبا این بازیهای اپراتیفی نا خود آګاه زمینهء قتل ۶۵ هزارکابلیان بیګناه وویرانی کامل پایتخت را فراهم می آورد) او مینویسد : نجیب الله به من وکاویانی دستور دادکه به مذاکره نزد مسعود برویم اما بریالی پیشنهاد میکند که بهتر است وکیل تنها برود. همه این پیشنهاد را تائید میکنند.۸۷۸ص ( این خود پرسش برانګیز است که چرا بریالی پسر ما مایش را به این مذاکرات لازم می شمارد. تعین یکتن به مذاکرات به معنی آنست که معاملات پشت پرده چند دسته وافشا نه شود.عجیب است که نجیب الله و همه اعضای هيأت رهبری حزب وطن از فرط سراسیمګی به این نزاکت مسأله نمی اندیشند). برای مذاکرات با مسعود عمدتاً موضوعات ‌ذیل  برجسته میګردد:

یک- بدست آوردن موافقهء مسعود با پلان پنج فقره یی سرمنشی ملل متحد

دو – مانع شدن مسعود از حمله بر کابل

سه – تهدید مسعود بر اینکه اګر بر کابل حمله کند با مساعی مشترک آنرا به عقب میزنیم.( مساعی مشترک یک مفهوم ګنګ و تعریف ناشده است وتهدید مسعود در آن وضعیت دشوار یک مفهوم بګفتهء ایرانی ها توخالیست ) مسعود مادهء چهارم را برین مواد مذاکره می افزاید مبنی بر اینکه راه کابل سالنګ ودر صورت امکان تا شمال کشور باز ساخته شود. در همین مذاکرات نامه های تبادله شده بین نجیب ومسعود به وکیل سپرده میشوند.در نامهء مسعود با بیان نرم برکناری نجیب الله از قدرت خواسته می شود. در جواب ګفته می شود که خواسته های شما(خواسته های مسعود) در اعلامیه اخیر نجیب الله پاسخ داده شده است( منظور اعلامیه نجیب الله مبنی برکنار رفتن از قدرت است). شخص بنام قیوم اکرمی پیام داکتر عبدالرحمان معاون مسعود را به نجیب الله می آورد . در نامه سه سوال مطرح است:

یک – نظر شما درمورد پلان ملل متحد چیست؟

دو – راجع به زعامت آیندهء کشور چه نظر دارید؟

سه – قوماندان مسعود علاقمند ملاقات با شماست.

نامه را به نجیب الله دادم . او ګفت این عبدالرحمن را می شناسی برادرش حزبی ما وبا محمود بریالی در ارتباط است وخودش سابقهء شعلهء جاوید دارد. وکیل میګوید که قبلاً محتاط معاون رئیس جمهور وکوشانی معاون صدراعظم با مسعود ملاقاتهایی داشتند. درجلسهء شورای مرکزی حزب وطن تاریخ ۲۶ حمل نجیب الله حضور ندارد ، بریالی پیشنهاد میکند که بنام حفاظت از رفقا وطرد حملات احتمالی مجاهدین قوتهای دوستم از مزار فرا خوانده شوند ، پیشنهاد تائیدوبا نجیب الله تلفونی تماس میګیرند. نجیب الله در تلفون به وطنجار وزیر دفاع دستور میدهد . وزیر دفاع میګوید به قوماندان هوایی عبدالفتاح دستور دادم تا چهار طیاره به مزار بفرستد تا دوصد تن از افراد دوستم را به کابل انتقال دهد۸۸۵ص ( فراخوان دوصد تن از ملیشه های دوستم به کابل آنهم در وضعیتی که صفحات شمال به تسخیر کامل دوستم وهمدستانش رسیده ودوستم حاضر به صحبت کردن با نجیب الله نیست وبه او میګوید که اګر چیزی برای ګفتن داشته باشید آنرا به رهبران ما در کابل بګویید، مګر منتهی عقل باختګی نیست ؟ ) وکیل به ملاقات با مسعود ګماشته میشود وبه همراهی جنرال رفیع راهی میدان هوایی کابل میګردد. درنیمه راه افراد مسلحی از رفتن آنها به میدان هوایی ممانعت میکنند. نه اوامر جنرال رفیع موثر میګردد نه هم تلاشهای خود وکیل. تلاش دوم صورت میګیرد تا به میدان هوایی برسد. در میدان هوایی در می یابد که «روزی»بحیث معاون فتاح قوماندان هوایی  وعالم رزم به حیث آمر سیاسی در کنار قوماندان هوایی اخذ موقع کرده اند.وکیل وقتی بار اول از رفتن به میدان هوایی باز ګشتانده می شود میګوید « این همان پوستهء بود که یک شب قبل نجیب الله را به همراهی فلیپ کارو از فرار باز داشته بود، ولیک در اینجا در مورد آخرین تلاشش برای رسیدن به میدان هوایی کابل مینویسد که نجیب الله هنوز رهبری حزبی ودولتی را در دست دارد. ( حجم بیش از حد وغیر ضروی کتاب وکیل اورا به وضعیتی کشانده است که در چندین  موارد ګفته های خود را زیر سوال می برد. اګر نجیب الله یک شب قبل از تلاش اول رسیدن وکیل به میدان هوایی باز ګشتانده شده بود. او دیګر پناهندهء بیش نبود واستعفایش را از حزب ودولت قبلاً اعلام داشته ومعاونینش را نیز برکنار کرده بود ، با این همه او چګونه هنوز هم رهبر حزب ودولت محسوب می شد؟)چند زبانی وکیل در پایانی های ګفتارش نشان دهندهء خستګی او از حجم بیش از حد وغیر ضروری کتابش است . او مینویسد بینین سیوان اعلامیه یی بدست عظیمی میدهد که در آن یک شورای نظامی برهبری عظیمی اعلام قدرت میکند .۲۷ حمل نجیب الله دیګر در دفتر ملل متحد است . اینکه از زبان عظیمی ګفته می شود که نجیب الله ساعت ۸صبح مرا به نزد خود فرا خواند خود مورد سوال است . این هشت صبح کدام روز است. همان روز ۲۷ حمل که نجیب الله در دفتر ملل متحد پناه ګرفته است  یا کدام روز قبل از آن وآیا این درست است که نجیب الله شورای نظامی بینین سیوان را برهبری عظیمی تائید کرد؟ترکیب ۹ نفری شورای نظامی که در آن افراد چون  آصف دلاور ، فتاح ،عظیم زرمتی، سید اعظم ، دوستم ، حسام الدین ، مومن ودیګران قرار دارند خود نشان میدهد که دشوار است نجیب الله شورای نظامی با این ترکیب از مخالفانش را تائید کرده باشد.

بقول وکیل سیوان از موافقهء نجیب الله با شورای نظامی برهبری عظیمی خبر میدهد . سیوان میګوید:« نجیب الله به ما اطمینان داده وګفته است که او قبلاً معاونین رئیس جمهور را طی فرمانهای جدا ګانه برطرف کرده راه را برای ګروه نظامی مساعد ساخته است»۹۰۶ص وکیل که در هر ګام بسیار سنجیده حریفانش را بسوال میبرد. اینبار از ملاقات سیوان با هیأت اجرائیهء حزب وطن که مضمون ګفته هایش خروج نجیب الله از وطن است به سراغ لایق میرود ومیګوید که لایق به نماینده ګی از هیأت اجرائیه موظف به ملاقات با سیوان میګردد سیوان وقتی از خروج نجیب الله از وطن سخن میګوید، لایق در پاسخش میګوید:« رئیس جمهور ما را اخفال(اصلش باید اغفال باشد) نمود. اینکه میخواستید نجیب الله را از کشور فرار دهید ، حادثهء نهایت تأسف آور است.عمل را که نجیب الله مرتکب شد تأسف آور است زیرا مانند یک دزد کشور خود را خواست در نیمه شب ترک کند. وی قبلاً در زمینه نه با رهبری حزب ونه با رهبری دولت مشوره کرده بود…تا زمانیکه در مورد رفتنش تصمیم اتخاذ شود لازم میدانیم که وی دوباره به اقامتګاهش انتقال داده شود…» ۹۰۹ص( تقاضای لایق مبنی بر  انتقال نجیب الله به اقامتګاهش میتواند سوال برانګیز واستوار بر غرضی باشد که احتمالاً میخواسته  اورا به چنګال دشمنانش بسپارند).

سیوان استعفی نجیب الله را از رهبری حزبی ودولتی پیش کش میکند ونشان میدهد که نجیب الله طی فرمانهای شماره ۶۳۵ مورخ ۲۶ حمل سال ۱۳۷۱ همه معاونین خود رااز وظایف شان برطرف کرده بود(هاتف، محتاط ، رفیع وسرابی) اګر این نګاشتهء وکیل درست باشد در واقعیت نجیب الله خود خلای قدرت را به وجود آورده وزمینه ساز خونبارترین جنګهای قدرت شده است. وکیل در ادامه ء هدف قرار دادن حریفانش اینبار به سراغ وطنجار وخلقیها میرودومی ګوید:

یک – (ګفته های وطنجار) ترس اورا از محاصرهء ازبیکها نشان میدهد.

دو– وطنجار میګوید همه خلقیها بشمول رهبران ، کادر ها وصفوف شان در کابل وپاکستان ،اعضای بیروی سیاسی وزندانیان شان به حزب اسلامی پیوسته اند. ۹۱۱ص صداقت ګفته های موسیچهء هزار ویک چهره از همینجا معلوم است. من خود از کادر های خلقی ودر زندان نجیب الله با هژده سال قید در زندان پلچرخی بودم . جز دوسه تن از افسران که بدلایل مختلف مورد بی توجهی دوامدار رهبران خلقی قرار ګرفته بودند وبا حزب اسلامی حکمت یار در تماس بودند.از شمار بیش از هفتاد نظامی خلقی هیچکس نه تنها با حزب اسلامی نه پیوسته بودند بلکه ما در درون محبس تشکیلات منظم حزبی خود را داشتیم وهمه منشی ها ومسؤ لین حوزه های حزبی معلوم بودند. از جمع رهبران خلقی نیز احدی به حزب اسلامی نه پیوسته بود. وقتې دروازه های زندان در هم ریخت وما از بند آزاد شدیم در کمترین فرصت تشکیلات حزبی خود را دست کم در شهر کابل دوباره فعال و مدتی کوتاهی من وبعد عبدالرشید آرین منشی کمیتهء شهری معرفی شد. وخاکهء متن اولی اعلامیهء بخش خلقی بقلم من نګاشته شده وبعد با تعدیلاتی به نشر رسید. در اعلامیه از استقلالیت سیاسی سازمانی بخش خلقی البته با این احتیاط که کلمات خلقی بکار برده نه شده بود سخن ګفته می شد.ومذاکرات پراګندهء با بخش پرچمی برای خنثی ساختن توطئه ها علیه هردو جناح حزب براه افتیده  شده بود.من خود در چندین ملاقات با بریالی وآمر سیاسی سابق ګارد که نامش را فراموش کرده ام سهم داشتم ولیک به نتیجهء مطلوبی نرسیدیم.بعد از استقرار حکومت های حوزه یی تنظیم های در حال درګیری های خونین ، آنهائیکه از راه چهاردهی ولوګر بصوب پاکستان رفتند نیز تنها خلقی ها نبودند.لایق ،رفیع ، وطنجار ، پکتین،انجینر نظر وده های دیګر، بیشتر آنهای بودند که یا خود پرچمی بودند ویاهم خلقی هایی بودند یکسره از بدنهء اصلی جناح خلقی بریده وبه همکاری با نجیب الله رفته بودند وبه ادامهء قرار ومدار های قبلی نجیب الله ولایق ورفیع در تفاهم با حکمتیار قرار داشتندبه استثنای آنکه نام ګرفته شد هیچ یکی از اعضای بیروی سیاسی جناح خلقی با سقوط نجیب الله از وطن بیرون نه شده اند. ازینرو ګفته های وکیل سخت بی بنیاد،انتقامجویانه وغرض آلود است.( دربحث جداګانهء به توضیح آن خواهیم پرداخت)

وکیل آنچنانکه خود میګوید در بار دوم موفق به رفتن به جبل سراج وملاقات با مسعود میګردد. تا این فرصت بقول خودش چهل عدد تانک وزرهپوش دوستم با ۴۰۰ نفر از افراد دوستم ، نادری ومومن به جبل سراج رسیده وبقول خودش دوستم ومومن ونادری اورا به شدت توهین میکند.منصور نادری به او می ګوید: « وزیر صاحب شما چطور تاکنون  وطنجار، پکتین ولایق را زنده مانده اید…آنهاسزاوار کشتن هستند زیرا برای منافع یک قوم کار میکنند» ۹۲۳ص (از ساخته های لفظی وکیل معلوم است که او نه حرف وسخن نادری بلکه مکنونات قلبی خود را بدینوسیله بیان میکند.) وکیل از بګو مګو های تندش با دوستم سخن میګوید البته برای آنکه به نحوی خود را جدا از بغاوت شمال نشان دهد . با وسا طت مسعود دوستم از وکیل معذرت میخواهد ولیک برایش میګوید وقتی به کابل رفتی عظیمی ودلاور را به مزار بفرست تا پلان آینده را تنظیم کنیم. این ګفتهء وکیل خود بیانګر آنست که مورد اعتماد دوستم ودیګران قرار دارد وبرخورد های تند دوستم با او ساختهء بیش نیست. اودستور فرستادن عظیمی ودلاور را به مزار از دوستم دریافت میکند. اګر او پیوندې به بغاوت نداشته بود دوستم چګونه از او میخواهد که عظیمی ودلاور را به مزار بفرستد تا پلان بعدی ساخته شود.وکیل باید با فرستادن آن دو پلان بغاوت را بکمال میرساند که چنین هم شد.

ادامه دارد  

Comments are closed.


Hit Counter provided by technology news