راز طياره هاى بيگانه در ولسوالى صياد افشاء شد !

Amir qasim
 امیر قاسم
 ·

راز طياره هاى بيگانه در ولسوالى صياد افشاء شد !

قسميكه ميدانيد ، دو چرخبال مجهول الهويت كه نه از ناتو شرميده ، نه از هشت پايگاه نظامى امريكا خجالت كشيده ، نه از سازمان ملل حيا كرده و نه جهانى شدن را در نظر گرفته ، در منطقه ى پشت باغ ولسوالى صياد ولايت سرپل نشست كرده بود !
هيئت حقيقت ياب تعين شد، سه نفر از طرف رئيس جمهور و سه نفر از جانب رئيس اجرائيه ، با لباسهاى رنگارنگ : كمونيست در لباس تكنوكرات ، تكنوكرات در لباس شيطان ، شيطان در لباس مجاهد، مجاهد در لباس طالب ، طالب در لباس داعش ، داعش در لباس ناتو ، ناتو در لباس حقوق بشر و حقوق بشر ، لُچ مادر زاد ! بدون اندك ترين خدشه وارد كردن به وحدت ملى وارد محل واقعه شدند.
گزارش تحقيقى از يافته هاى هيئت مذكور چنين است :

هيئت حقيقت ياب ، جلسه گرفت و در جستجوى يافتن اين معماى اساسى شده كه اين طياره ها كه بدون اجازه نشست كرده اند ، از كدام دولت بودند ؟ تا با آن دولت ” تصفيه حساب ” نمايند.
- يكى گفته : برويم از شعبه رادار معلومات بگيريم !
- ديگرى گفته : كدام رادار ؟ رادار ، مادار درك نداره !
- چرا درك نداره ؟ دولت دارى هم بيدون رادار ميشه ؟
- برادر، ما وقتيكه كابله گرفتيم ، تكت هاى بهشت ده جيب مان بود ، ما گفتيم رادار ده اونجا چه كار ميايه !؟ همه را پرزه كده از شوق جنت به برادر هاى پاكستانى مان خيرات داديم !
- خو خى چطو ميشه او بيادر ؟ اى غربى ها هم كه اينجا ده ” بيچ ” به تفريح آمده اند ، در اين كارها غرض ندارند ! از روى چه بدانيم كه طياره ها از كيست ؟ از كجا آمده ؟ به كجا رفته ؟
- خو خارجى هام حق دارن ديگه ، اونا ميگن بما چه ! طياره هرجا كه شيشت ، چه ده ارگ ، چه در صياد ، شما بى ازو همه تان بيادر استين ، ما چه … خوده پاره كنيم ؟
خلاصه پس از جر و بحث و چند دشنام مانند ” بحثهاى پارلمانى” به اين نتيجه رسيدند كه بروند و محل واقعه را از نزديك ببينند ، اگر كدام اثرى از آنها بجا مانده باشد.
وقتى به محل نشست طياره ها رسيدند ، از مردم محل قضيه را جويا شدند ، يك چند نفر از قريه كه شاهد صحنه بودند، محل نشست آنها را نشان دادند و گفتند كه با نشست طياره ها ، يكى از پيلوتها با عجله از طياره پايين شد و به سرعت طرف آن ديوار باغ دويد و در بغل همان ديوار بروى زمين حدود ده دقيقه نشست و دوباره به طياره سوار شده رفتند.

هرقدر پاليدند هيچ چيزى ازآن محل نيافتند ، رفتند در پاى همان ديوار ، ديدند فقط جاى دو پاى بشكل موازى به فاصله هشتاد سانتى از هم بروى زمين نقش بسته و در ميان آن دو نقش پا، يكدانه “سمارق ” سبز شده و ديگر هيچ ! دقيقن مانند سمارقهايى كه در ساحل درياى كابل مى رويد !
همه مأيوس شده و حركت كردند ، چند قدمى بيش نرفته بودند كه يكى از نماينده ها برگشت و گفت : رئيس صاحب بمن گفته بود كه هر گونه اسناد ، مدارك ، شواهد ، دلايل و علايمى كه از محل پيدا ميكنيد ، حتماً با خود به كابل بياوريد. نماينده جانب مقابل هم بلافاصله تأييد كرد كه رئيس صاحب ايشان نيز دقيقاً چنين فرموده بودند ! ( مبادا يكى بگيرد و ديگرى محروم شود ).
گفتند خوب است ، حالا كه هردو رئيس بالاخره در يك مورد توافق نظر دارند ، از اين چه بهتر ، بياييد همين سمارق را به حيث يگانه مدرك به كابل ميبريم ، اگر كار آمد خو خوب ، اگر كار نيامد مشكلى نيست ، وزن زياد هم ندارد ، در دان دروازه شاروالى كابل رهايش ميكنيم.
با احتياط، بدون اينكه اسرى از انگشت كسى به آن تماس كند ، در يك خريطه پلاستيك انداخته و
هيئت حقيقت ياب ، حقيقت بدست آمده را گرفته و روان شدند.
در ميان راه كه از قريه ميگزشتند ، از هر موردى سخن گفتند ، از پيروزى خود نيز تعريفها و توصيفها كردند و در ميان گپها ، يكى از آنها گفت :
- اين مدرك را بايد بدون دست خوردن به رئيس جمهور بدهيم . ديگرى گفت :
- نه ، به رئيس اجرائيه ميدهيم.
- بيادر رئيس جمهور نفر اول است ، بايد به او داده شود.
- برو بابا ، نفر اول و دوم نداره ، پنجاه پنجاه است.
- كدام پنجاه پنجاه ؟ رئيس كميسون مستقل انتخابات او را نفر اول انتخاب كرد.
- برو برو! او رئيس خودش متقلب بود ، رأى گوسپندى داشت ….
خلاصه جنجال شان به زد و خورد كشيد، از قريه پارلمان ساختن ! سه نفر با پكول و لنگى و قره قلى يكسو و سه نفر ديگر با پتو ، دريشى نيكتايى دار و بى نيكتايى از طرف ديگر ، بزن كه نمى زنى ! كم مانده بود كه سمارق قيمت بها ، پاشپاش شود.
از قضا يك ريش سفيد خركار رسيد. كوشش كرد جنگ شانرا خلاص كند. دوتا را خلاص ميكرد ، دوى ديگه باهم ميزدند ، تا اونها را خلاص ميكرد ، اين دو نفر اولى دوباره شروع ميكردند.
خركار ديد كه نميشه ، با تياق خود به دنبه ى هركدامش يكى يكى محكم كوبيد ، همه روى زمين نشستند تا تياق دومى در عين جا اثابت نكند .
- خركار پرسيد ، برادرا چه گپ است ؟ سر چى جنگ دارين ؟ اخلاق قريه ماره خراب كردين !
- يكى گفت : هيچ ، تشكر كه ماره خلاص كدى ، زيات ديگه مزاحمت نكو !
- ببينين مه يك ريش سفيد آدم استم ، ريش خوده مفت سفيد نكردم ، بگوييد مشكل تانرا ، شايد بتانم كمك تان كنم.
- نه تشكر بابه جان ، اين يك راز دولتى است ، به كسى گفته نميشه !
- خو خى يعنى كه شما نفراى دولتى استين ! ده اى دولت چه راز مانده كه شما پنهانش ميكنين ! ؟دولت يك دانه تنبان داشت كه شمال پرانديش در سر چنار ، چندين سال است كه پايين نميشه ، هنوز از راز دولت گپ ميزنين ! ههههههه ! نشود كه پشت طياره ها ميگردين !
- يكى پرسيد تو از كجا ميدانى ؟
- مه خو گفتم كه اى دولت راز نداره ، اى آزادى بيان چيزى را پنهان نمى مانه ، عين سنگر سربازان تانه به دشمن نشان ميته ، بگويين مشكل چيست ؟ شايد بتانم كمك تان كنم.
- يكى از ميان آنها ، خركار را مرد عاقل يافت ، فكر كرد ميشه كه حضرت خضر باشه ! و راز سمارق را مفصل با او در ميان گزاشت و گفت: اما ما خودمان راه حل را يافته ايم ، سمارق را دو تقسيم ميكنيم ، نيمش را به رئيس جمهور ميدهيم و نيم ديگرش را به رئيس اجرائيه و جنگ ما تمام.
- خركار گفت : يعنى كه پنجاه پنجاه ! ؟ نه ، هوش كنيد ! اين كار را نكنيد ! با نيم كردنش ، سمارق اصالت خوده از دست ميته ، باز تحقيقات نتيجه نميته. اصلاً ضرور نيست كه شما اى سنده به رهبراى دولت بتين ، ببرين به يك لابراتوار كه تحليل و تجزيه كنه ، معلوم كنه كه پيلوت از كدام دولت بوده.
- بابه ! چه ميگى تو ؟ چه قسم ميتانه از روى سمارق فهميده شوه كه چرخبال از كدام دولت است ؟ باز ما كجا لابراتوار داريم ؟ ما همه ره به ديگرا بخشيديم !
- بچيم ! اصلاً به لابراتوار هم ضرورت نيست ، اى ره هركس ميفامه. مه هم ميفامم ، اما نظر مره كسى قبول نداره ، مه آدم رسمى نيستم ، صلاحيت ندارم. براى نظر دادن در باره اى مدرك كه شما يافته ايد ، يك كميسيون با صلاحيت كار است كه ببينه و نظر بته. ده اى قسم كميسيونها بايد رئيس عمومى امنيت ملى باشه ، رئيس كشف وزارت دفاع باشه ، مشاور امنيت ملى باشه ، رئيس كميته امنيت از پارلمان باشه.
- اونا چطو بدون لابراتوار ميتانن پيدايش كنن ؟
- بسيار ساده ، از روى رنگش ، بويش ، مزه اش ، وزنش ، صدايش فاميده ميشه :
اى طياره خو از جاهاى دور آمده نميتانه ، از همى كشورهاى همسايه است.
اگر شباهت به غورمه سبزى داشت ، ميفامن كه از ايران است ؛
اگر مانند كاشه با شير ملكو بود ، خو اونه از همسايه بزرگ شمالى ماست ؛
اگه هفت رنگ و بوى و مزه داشت بفام كه از چين است ؛
اگر مرچ اش زياد بود ، از هندوستان ؛
و اگر خاصيت دال را داشته باشه خو همه ميدانن كه از كجاست!
بوى پيتزا و مكدونالد خو از او طرف اقيانوسها هم فاميده ميشه !
- بابه جان ! چه ميگى كسى كه اينها ره نخورده باشه ، از كجا ميدانه ؟
- بچيم ! به همه ما و شما خورانده شده ، چهل سال است كه ايره همسايه ها بما خوراندن ، همه بلد استيم ! از دور ميشناسيمش ، اما كسى ده خود نميگيره ! همگى خوده ده نادانى زده ! شمام خوب ميفامين ، اما از ترس افتادن از چوكى خوده خپ زدين ! مه تنها خودم استم و همى خرم ، بيخار گفته ميروم ، ده قصه فلك نيستم. مه بى از او از چوكى افتاديم ! شما هم كه از چوكى افتادين باز خاد گفتين ، اما او وقت ديگه ناوقت است ، ” بعد از … چارزانو شيشتن فايده نداره ” .
با شنيدن اين گپهاى بابه خركار ، دهن هرشش نفر هيأت حقيقت ياب ، باز مانده بود ، مثليكه كدام عقاب به چوچه هايش گوشت آورده باشه !
يكى از اعضاى هيأت لبهايش را كه خشك شده بود ، ليسيد و پرسيد :
- باز اگر مالوم شد كه اين مدرك از كدام دولت است ، چه ميتانيم بكنيم ؟
- در يك دستمال ابريشمى پيچانده ، سر جيب بالايى عبدالله بگزارين – هوش كنين در سرِ شمله غنى زده روانش نكنين ! كدام تا زاغ خاد بردش ، باز مجبور استين كه سه هزار عسكر ديگه از ناتو قرض كنين تا پشت زاغ بدون – و روانش كنين پيش رئيس امو دولت ، سر ميزش بمانه و مستند كتيش گپ بزنه كه بيادر ! اى كارا خوبيت نداره !
- بابه جان ! اى گپا ره تو از كجا ميفامى ؟ مكتب خواندى ؟
- بچيم ! ده اى وطن نام خدا چقدر زياد سخن- گو داريم ! از هركدامش كه روزانه به پيمانه، ” يك پكول ” بگيرى ، يك درياى كابل “سخن” ميشود ! بيست و يك ناحيه شاروالى جمعش كده نميتانه !
در حاليكه بابه خركار پس از ختم گفتگو به طرف خر اش روان بود ، روى خود را گشتانده و دستش را بلند كرده گفت : روشنفكراى عزير ! خدا حافظ ، رفتم !
چشمان اعضاى هيئت از شنيدن نام روشنفكر نسبت به خودشان ، برق زد و هر يكى با لبخدى خودخواهانه بر لب ، گفتند : خدا نگهدار !
بابه خركار ، نزد خرش رسيد ، متوجه شد كه گوشهاى او مانند آنتن شخ ايستاده ، گويا كه همه حرفها را دقيق شنيده است. او كه خاصيت خرش را بلد بود ، تياق خود را بلند كرده محكم به دُمش كوبيد و گفت : ايخخخخخ پدر لعنت ! باز همى گپها ره گوش كردى ، روشنفكر نشده باشى كه بخدا جو دهنت ره خورده نميتانى ! و رفت بسوى خانه خود.
هيأت حقيقت ياب به خير و عافيت به كابل رسيد! كميسيون خاص از ارگانهاى مختلف تشكيل شد ! سمارق با چَشَك خلاص شد ، اما نتيجه نامعلوم ! كميسيون خاص، نه از قورمه سبزى چيزى يافت و نه از شير ملكو ، دال و مرج و غيره. همه متحدالقول برين شدند كه سمارق از نظر بوى ، مزه ، شكل ، صدا و نرمى و سختى دقيق به پيتزا و مكدونالد شباهت دارد ! موضوع را عاجل به سفارت هاى امريكا و انگليس خبر دادند! هر دو سفارت اين فيصله را محكوم كردند ! و چنين استدلال كردند كه : اعضاى كميسيون خاص شما سالها پيتزا و مكدونالد خورانده شده اند ، بنابرآن حواس پنجگانه ايشان مختل شده ! هرچيز را خيال پيتزا و مكدونالد ميكنند. برويد يكى ديگه پيدا كنيد كه ما خودمان در لابراتوار تجزيه كنيم.
رهبرى حكومت وحدت ملى فيصله كرد كه منتظر كدام طياره ديگه ميباشم !

No automatic alt text available.
Image may contain: airplane
 

Comments are closed.


Hit Counter provided by technology news