هدف واهمیت جرگه علیخیل پکتیا درنجات کابل از چنگال سقویان

سیستانی

کاندید اکادمیسین سیستانی                                                                     ۲۱/ ۵/ ۲۰۱۷

 

 هدف واهمیت جرگه علیخیل پکتیا

درنجات کابل از چنگال سقویان

 

دوسال قبل من کتاب تذکرالانقلاب فیض محمدکاتب را به معرفی گرفتم وازاینکه مولف شاهد زنده حوادث دوران حاکمیت بچه سقو بود وچشمدیدهای خود را از چگونگی به قدرت رسیدن او و دست اندازی دزدان همراه  او به مال وناموس وعزت  مردم کابل بطور روزمره نوشته است، واز اقوامی که بخاطر منفعت شخصی در فکر تباهی وطن وپریشانی اقوامی که خود بدان منسوب بودند، نبودند، ودزدان سقوی را تقویت وحمایت میکرده اند،مگر مردم هزاره  و وردک و میدان که هیچ پیوند تباری با شاه امان الله نداشتند، با قبول خطرات جان ومال خودبه حمایت از آن شاه ترقیخواه برخاستند و با قوتهای سقوی رزمیدند وآنها را بارها شکست دادند.

درپایان معرفی کتاب ودر نتیجه گیری از محتوای کتاب تذکرالانقلاب،من برای قدر شناسی ازاین مردم با صراحت نوشتم که هیچ قوم دیگری مثل قوم هزاره واقوام  وردک ومیدان وبرخی از رجال با نفوذ کنر ، از شاه امان الله در مقابل بچه سقو دفاع نکردند واز خود مقاومت نشان ندادند.

مدتی بعد آقای  داکتر زیرکیار زیرعنوان « د خپلواکی او غلواکی جګړې) مقاله مفصلی نوشتند و در آن از سهمگیری و جانبازی مردم وزیرستان ومسعود و ژوب وکند وغیره که هم در جنګ استقلال وهم در جنګ برضد بچه سقو سهم موثر داشتند،یادآوری کردند. معلومات داکتر زیرکیار تازه و برای من نو بود وبه همین خاطر من آن مقاله را به دری ترجمه کردم و درافغان جرمن آنلاین به نشر سپردم. داکتر زیرکیارمنبع مقاله خود را کتابی نشان داده بود که از طرف جنرال یار محمدخان وزیری نوشته شده بود ودر سال۲۰۰۰ میلادی در۳۸۵ صفحه در لاهور پاکستان به چاپ رسیده بود

Image result for ‫جنرال یار محمد خان وزیری‬‎.

داکتر زیرکیار در این مقاله بیشتر توجه خود را برتوانائی های رزمی وجنگی قبایل وزیرستان تحت قیادت جنرال یارمحمدخان معطوف ساخته بود تا نشان داده باشد که مردم وزیرستان، هم در جنگ «خپلواکی»(استقلال) وهم در جنگ  «غلواکی»(سقوی) نقش مهم وچشمگیری داشته اند، و استقلال افغانستان مرهون قربانی ها وجان بازیهای مردم وزیرستان می باشد، مګر افتخار این قربانی ها بجای مردم وزیرستان،به سپهسالارنادرخان تعلق گرفت  واو به حیث  فاتح تل وقهرمان جنگ استقلال شناخته شد؟؟؟

داکتر زیرکیار همچنان به نامه شاه امان الله خان اشاره میکند که بتاریخ۱۲ حمل ۱۳۰۸ش توسط عبدالاحد خان [مایار] بدست جنرال یارمحمدخان وزیری در شاهجوی قلات رسیده بود وشاه از جنرال وزیری خواسته بود تا به وزیرستان رفته کمک مردم وزیرستان را برای نجات افغانستان از چنگ سقویان جلب کند. جنرال وزیری بعد از هفت شبانه روز سفرصعب العبور در کوهستانات با پای پیاده خود رابه وزیرستان رسانید وبا سران قبایل دیدار وگفتگونمود وسپس آنها را در “وانه” مرکز وزیرستان برای جرگه فراخواند و با تشریح وضعیت سیاسی افغانستان وشاه امان الله پیغام شاه غازی را برای جرگه قرائت نمود واز ایشان خواست تا از شاه امان الله حمایت کنند. مردم وزیرستان  که شاه امان الله غازی را از دل وجان دوست داشتند بلا درنگ آمادگی خود را برای کمک به شاه ابراز داشتند و شش هزارمرد جنگجوی از اقوام مختلف وزیرستان آماده پیکار با رژیم سقوی شدند و این آمادگی خود را با نواختن دهل واتن ابراز داشتند.

بقول آقای زیرکیار که از آدرس کتاب خاطرات جنرال وزیری سخن میگوید«در تاریخ اول ثور ۱۳۰۸شمسی [ ۲۱ اپریل ۱۹۲۹] تقریباً شش هزار لشکر مسلح قومی با نواختن «دهل واجرای اتن» بسوی افغانستان به حرکت افتادند. بعد از اتن ملا فضل الدین مشهور به شهزاده سخنرانی هیجان انگیزی ایراد نمود و برای لشکر دو سفارش مهم نمود: یکی اینکه درهواداری از امان الله خان «دراین خدمت عظیم سهیم میگردند» ودیگر اینکه  «تلاش میکند  که از طریق جرگه مخالفین شاه را به طرفداری خود ایستاده کند». پس از آن انګورخان، دلبازخان، زنګي خان و هفتي خــان، هـر یک از لحاظ عسکری بر سه نکتۀ مهم ذیل تاکید ورزیدند:

اول)- بزرگ وخان هرقوم، قوماندان قوم خود است ؛

دوم)- «ما بزرگان حاضر وغایب قوم وزیر و مسعود، جنرال یارمحّمد خان وزیری را بحیث جرنیل[جنرال] تمام لشکرهای قومی انتخاب کرده ایم»،

سوم)- «تا فتح کامل کابل ، تحت قیادت او روان خواهیم بود.»(مقاله دخپلواکی اوغلواکی جگری) (داکتر زیرکیار، به سبک خودش پیغام کتاب را می گیرد وگاه داخل قوس ناخنک وگاهی خارج قوس ناخنک بدون ذکردقیق ماخذ -بیان میکند که عبارت فوق یک نمونه روش کارایشان است.)

به هرحال وقتی لشکروزیرستان به اورگون رسید، مطلع شدند که شاه ولشکرقندهار در ۴ ثور از غزنی به قلات عوت کرده اند،بنابرین لشکر وزیرستان نیزدر ۴ ثور راهی برمل وزیرستان شدند.

زیرکیار درادامه مینویسد: جنرال  وزیری به این نتیجه رسید که یک بار دیگر لشکرهای قومی وزیر و مسید(مسعود) را بدور خود جمع کند و برضد رژیم سقوي  به حرکت آورد. جنرال وزیری دربـرمل با بزرگان وسران قومي جرگه کرد وفیصله بعمل آمد تا این بار لشکر مسلح داخل پکتیا گردند ، اول برمرکز نظامی اورګون حمله کنند و بعد به استقامت کابل بحرکت افتند.  با این پلان لشکرجنرال وزیری  در روزاول جوزای ۱۳۰۸ شمسی [۲۲ می ۱۹۲۹] به اورګون  رسید و در مقابل قلعه نظامی اورګون نزدیک (موڼـډې) توقف کرد.

درساعت ده بجۀ شب اول جوزای ۱۳۰۸ [۲۲ می ۱۹۲۹] ډهل حمله بر قلعه نواخته شد و با سرعت قلعه اشغال گردید. سقاویان، به جنرال وزیري  تسلیم شدند، و تمام بزرگان سقوی با جنرال وزیری  بغل کشی وخوش آمد گفتند.[دراین وقت] نادرخان درمیان طایفۀ علیخیل قوم جاجی قرارداشت. جنـرال یارمحّمد خان وزیری برای نادرخان نامه ای فرستاد واظهار کرد که برای دوباره برگشتاندن امان الله خان با تو یکجا بسوی کابل حرکت میکنیم. مگر جواب خط جنرال وزیری« دوباره نیامد». (زیرکیار،ماخذ دقیق این نامه رادر کتاب جنرال وزیری، مشخص نکرده است.)

به نظرمیرسد که بعد از رسیدن نامه جنرال وزیری به نادرخان،او هم دریک مجلس بزرګان جاجی سوالاتی را طرح میکند تا  به غیرت مردم جاجی بربخورد وآنها را وادار به یک  تصمیم جدی بنماید. این نکته را میتوان از نوشته آقای داکترنبی مصداق دریافت که از قول پدر خودحاجی کهندلخان ځاخی میگوید:   نادرخان،بشمول  دو برادرخود شاه ولي خان و شاه محمود خان« د ځاځیو یوې لویې جرګې ته چې د افغانستان د آزادۍ لپاره راغوښتل شوې وه، جرګې ته وویل چې تاسې (ځاځي) یو تجار قوم یاست او دا دئ څو میاشتې د خپل کار او تجارت پر ځای زموږ کوربه توب کوی. موږ له تاسو څخه درې غوښتنې لرو چې هم به ستاسو او هم زموږ راتلونکی پرې روښانه شي. نادرخان د وروڼو په مشرۍ وویل چې ټول شاوخوا قومونه، یا سقاوي شوي او یا هم په کوم مخالفت کې نه دي را پورته شوي؛ خو سقاو زموږ په سر انعام ایښي . موږ هغه ته تسلیم کړئ، له یوې خوا به تاسو ته انعام درکړي او له بلې خوا به موږ هم ستاسې له مخې لرې شوي وو. دویم دا چې موږ ته ووایاست چې را څخه په تنګ شوي یاست او له ځاځیو نه مو وباسئ او درېیم دا چې ملا را سره وتړئ چې کابل ونیسو.

د جرګې سپین ږیرو، وروڼو ته وویل چې موږ غواړو ستاسو په غیاب کې په دې درې واړو غوښتنو خبرې وکړو.په جرګه کې هیڅوک هم حاضر نه و چې مېلمانه د پیسو په مقابل کې وپلوري او یا هم مېلمه ته ووایي چې موږ درڅخه په تنګ شوي یو او باید له ځاځیو نه ووځي. نو پرېکړه وشوه چې د اربکیو لښکر جوړ کړي او زما د پلار او شاه ولي خان په مشرۍ کابل ته په حرکت کې شي. »(رک: گلبدین دجنگ او سولی مخکش/افغان جرمن آنلاین)

زیرکیار درمقاله خود،از مکتوب نادرخان به جنرال وزیری ومجبوریت های نادرخان یاد میکند ومینویسد:«جنرال وزیري شش ونیم هزار جنگجوی ورزیده در اختیار داشت ، و سلاح و مواد خوراکه را از قلعه نظامی  اورګون بدست آورده بود. مگر نادرخان و برادرانش نه سرباز و نه سلاح ونه پولی  داشتند که با آن سرباز وسلاح تهیه کنند. آنها در میان طایفۀ علیخیل جاجی هم آرام نبودند، چرا که درخـوست و څمکـنی با تهدیدات سقاویان رو برو بودند. در چنین شرایطی نادرخان و برادرانش مجبور بودند  به قوماندۀ جنرال یارمحّمد خان وزیری تن در دهند. نادرخان به قوماندان لشکر وزیر و مسعود (جنرال یارمحّمد خان وزیري) نامه ای با این مضمون فرستاد:

«عزیزان من! بزرگان ومشران قوم غیور وزیر و مسعود[مسید]، شجاعت ومردانگی شما در جنگ استقلال برای من معلوم شده است. امروز بازهم وقت نشان دادن غیرت ومردانگی شما رسیده است. اعلیحضرت  غازي امان الله خان از دست یک سارق و قطاع الطـریق  به خارج فرار کرده است. هر گوشۀ وطن در آتش بی اتفاقی میسوزد. ننگ وغیرت افغـاني از همۀ ما تقاضا میکند که با اتـفاق و اتحاد خود وطن  را از فتنه جاری نجات بدهیم. محمد نادر»  -( جنرال وزیری، صص۲۳۹-۲۳۸)

بعد از دریافت این نامه، جنرال وزیری با لشکر نجات عازم علیخیل پکتیا میشود ودر 20 ربــیع الثانی ۱۳۴۸هـق [۲۵ سپتمبر ۱۹۲۹=۳ مــیزان ۱۳۰۸] به علیخیل ځاځــی میرســد و در آنجا محّمدنادرخان که در «لباس افغانی» ازچاوڼۍ بیرون آمده بود، از تمام سران ومشران قومی استقبال  وبا هریک آنها بغل کشی کرد وخوش آمد گفت. بزرگان دلیر و باغیرت قوم جاجی :(حاجی جـانخان، سیدخان، سربلــندخان، ولـیپت خان وعده سپردند که: سران قومی نان وغذای  لشکر وزیرستان را بر ذمه خود میگیرند و به نوبت درخدمت شان میباشند. بعد از ادای نماز شام ، نادرخان به استراحتگاه خود رفت، وپس از نمازخفتن، سران نظامی را برای جرگه نزد خود خواست. سران نظامی به محل اقامتگاه نادرخان رفتند ودر آنجا محّمـد نـادرخان در بیرون (چوڼۍ) از آنها دست بر سینه استقبال کرد. فردای آن  21 ربیع الثانی / ۱۳۴۸هــق [۲۶ سپتمــبر ۱۹۲۹=۴ میزان ۱۳۰۸ش] سران جنگ نجات ومحمدنادرخان باهم در۱۵ماده تعهد کردند که چند تای آن این است: پس از نجات وطن قدرت به امان الله یا به یکی از اعضای خانواده اش  تسلیم داده میشود ؛ تا بازگشت امان الله خان به کشور، محّمد نادرخان  بحیث کفیل مقام سلطنت اجرای وظیفه نماید ؛ … از همین اکنون به تمام طرفداران سقوی اعلان عفو شود. مگربندیان جنگ تا زمان «نجات وطن » نگاه داشته شوند، وبعد «با عزت واحترام» آزاد شوند. پس از آن محمد نادر خان «با ما در قرآن امضا کرد که به تمام فیصله های …. جرگه گردن می نهد». (مقالۀ:دخپلواکی او غلواکی جگری)

چنانکه دیده میشود داکتر زیرکیار به طور کلی هدف جرگه علیخیل وفیصله آن را در 15 ماده  یادمیکند، اما از توضیح مواد پانزده گانه فیصله جرگه که برای یک  تاریخ نگار بسیار پراهمیت است، صرف نظر کرده است.

درحالی که از نظرمن اگر جرگه علیخیل براثر تقاضای نادرخان و مشران اقوام مختلف پکتیا بشمول بزرگان وزیرستان تحت قیادت جنرال یارمحمدخان وزیری صورت نمیگرفت و در آن یک تعداد شرایط مطرح  ومورد فیصله وتصمیم سران جرگه  قرار نمی گرفت، نه کابل از چنگ سقویان نجات می یافت ونه نادرخان به سلطنت میرسید ونه “مینارنجات” به یاد شهدا وجانبازان پشتون در جنوب غرب چمن حضوری در دروازۀ لاهوری [که بهتراست بعد ازاین بنام دروازۀ پکتیا مسمی شود] برپا میگردید ونه ظاهرشاه میتوانست برای مدت چهل سال براین کشور سلطنت کند.

ازاین است که میگویم، جرگه علیخیل پکتیا، درنجات بخشی مردم کابل  وسرنوشت آینده افغانستان همان قدراهمیت دارد که مذاکرات راولپندی برای حصول استقلال افغانستان اهمیت داشت.

اکنون که اندکی به اهمیت این جرگه وفیصله آن اشاره شد، ببینیم که دراین جرگه چی چیز های مطرح شده و فیصله گردید ونتیجه این فیصله چی بود و چی نکاتی را در برمیگرفت:

ابتدا متن فیصله جرگه را که بزبان پشتو نوشته شده وتوسط شاغلی محمدایاز نوری آزادی از کتاب جنرال یارمحمدخان وزیری اقتباس شده،نقل میکنم وسپس آنرا به دری ترجمه می نماییم. وسپس تبصره مختصری برمواد آن خواهیم داشت.

 

جرگه علیخیل ، به اشتراک بزرگان قبایل وسپهسالارنادرخان

(هدف : اعادۀ سلطنت برای امان الله خان)

(تاریخ:21 ربیع الثانی 1348= 4 میزان 1308/26 سپتمبر1929)

 

:نامهای سران جرگه علیخیل

« جرنیل وزیری درصفحات ۲۵۸۲۶۱ کتاب خود به ارتباط آن جرگه مهم  که تعهدات آن در قرآن با سپهسالارنادرخان امضاء شده است، چنین مینویسد:تاریخ ۲۱ ربیع الثانی ۱۳۴۸  هجری قمری ، ساعت ده  صبح در عمارت چونی علیخیل  که مقر سپهسالار نادرخان بود، جرگه بزرگان قومی دایر شد. دراین جرگه سپاه سالار محمد نادر خان، کرنیل سردار شاه محمود خان، مولوي صاحب الله نواز خان، حاجي صاحب نواب خان، زلمی خان منګل، زمرک خان ځدران، سنګ خان منګل، عبدالغني خان ګردېزی، فیض محمد فرزند حاجي نواب خان ، غونډ مشر صاحب نور محمد ګردېزی، سردار صاحب امین جان برادر اعلیحضرت امان الله خان ، فقیر محمد خان مومند رئیس جنگلات سمت جنوبی درعهد اعلیحضرت غازي امان الله خان ، حاجي صاحب جان خان سربلند، سید خان و لیپت خان ازګل غونډی ځاځی ، شېر جان تڼی، سدو خان تڼی، شادیخان دوړ و تمام بزرگان وزیرو مسود تحت قیادت من اشتراک داشتند بعد از بحثها وتبادل نظرهای طولانی، مشران وبزرگان قومی وسپهسالار به نکات آتی توافق کردند:» ( محمدایاز نوری،د داکترنبی مصداق نه یوه پوشتنه،افغان جرمن آنلاین۱۷ /۵ /۲۰۱۷)

 

تړون بشپړ متن په پنځلسو مادو کښې

 لومړی-د ټولو قبیلو او قومونو مشران دې خپل جنګیالي وطن ته تر نجات ورکولو پورې ترغیب کوي

 دویم-دځدرانو، منګلو، ځاځیو او ګردېزیانو لښکر دې بېل وي او د وزیرو، مسودو، دوړو او تڼیو د جنګیالیو لښکر دې بېل وي.

  دریم- دحبیب الله د طرفدارانو سره د جنګ او جګړې ټول امور به د مشرانو په پرېکړه او فیصله تر سره کېږي.

  څلورم – دکابل تر نیولو پورې دې سپاه سالار صاحب په علیخیلو کښې ځای پر ځای وي او کرنیل شاه ولي خان دې د سپاه سالار په وکالت د لښکرو سره مل وي.

 پنځم- د وطن د نجات نه وروسته دې اعلیحضرت غازي امان الله خان سلطنت کولو ته راوغوښتل شي او یا دې د ده د خېلخانې څخه وبل اهل ته سلطنت وسپارل شي.

  شپږم – داعلیحضرت غازي امان الله خان تر راتګ پورې به سپاه سالار صاحب د سلطنت وکیل وي

 اووم – حقاني علماو او مشایخو د طریقت ته دې په درنده سترګه وکتل شی 

 اتم – د عسکرو روزنه او پالنه دې په هغه طریقه سره وشي، څنګه چې د یو مملکت پادشاه د خپلې کورنۍ د غړو روزنه او پالنه کوي.

  نهم- دولس د لوټولو او بد اخیستلو څخه دې د حکومت د مامورینو لاس ونیول شی.

 هلسم – هغه کسان چې د وطن د نجات له پاره د ځانونو او مالونو څخه تېر شوي دي، حکومت دې د هغوی یادښت واخلي او په تاریخ کښې دې ثبت شي.

  یولسم – دوطن د نجات د حاصلولو نه وروسته دې د ناجي لښکرو د شهیدانو او معلولینو وارثانو ته معاشات او مکافات مقرر شي.

 دولسم – څنګه چې د افغانستان پوځ په کورنی جګړه کښې تباه شوی دی او هم یو شمېر صاحب منصبانو د خاورې او حکومت سره خیانت او غداري کړې ده، نو د ناجي لښکرو مشرانو او افرادو ته دې په پوځ کښې دندې ورکړل شي.

  دیارلسم – دوزیرو او مسودو د لښکرو مشرانو د ۱۳۰۸ لمریز کال د ثور د میاشتې څخه بیا تر دې ګنټو پورې د وطن د نجات او د تاج او تخت د بیا اعادې له پاره په کروړونو کروړونو افغانۍ لګولې دي. د وطن د نجات نه وروسته دې هغه لګښتونه محاسبه شي او د حکومت د خزانې څخه دې د لښکرو مشرانو ته تادیه شی.

۱۴- څورلسم – همدا ګنټه دې د حبیب الله ټولو پلویانو ته عفوه او بخښنه اعلان شي.

 پنځّلسم – د جګړې بندیان دې د وطن تر نجات پورې وساتل شي او د نجات تر حاصلېدو وروسته دې په عزت او احترام سره رخصت کړل شی.( محمد ایاز نوري آزادي، افغان جرمن آنلاین۱۸/۰۵/۲۰۱۷)

 

ترجمۀ دری فیصله جرگه علیخیل در پانزده ماده:

 یک-تمام بزرگان ورؤسای قبایل جنگجویان خود را تا نجات کامل وطن ازچنگ سقویان ترغیب وتشویق نمایند.

 دو- لشکرهای اقوام ځدران، منګل، ځاځی و ګردېزیها جدا باشند ولشکرهای اقوام وزیر، مسعود، دوړ و  تڼی،جدا باشند.

 سه – تمام امور جنگ با طرفداران حبیب الله [کلکانی] با فیصله وتصمیم مشران وبزرگان قومی به پیش برده میشود.

 چهار – تا زمان فتح کابل، سپهسالارصاحب [نادرخان] در علیخیل(پکتیا]جابجا باشد. وبجای او کرنیل[دگروال] شاه ولی خان به وکالت از سپهسالار با لشکر همراهی کند.

 پنج- بعد از نجات وطن از اعلیحضرت غازی امان الله خان برای سلطنت کردن به وطن دعوت بعمل آید.ویا به کسی ازخانواده وی سلطنت سپرده شود.

 شش -تا بازگشت دوبارۀ اعلیحضرت غازی امان الله خان به وطن، سپهسالار صاحب [نادرخان] وکیل امور سلطنت باشد.

 هفت-علما ومشایخ حقیقی به چشم عزت واحترام دیده شوند.

 هشت-تربیه و توجه به حال عسکر باید به همن طریقی صورت بگیرد مثلی که پادشاه از اعضای خانواده خود تربیت ومراقبت مینماید.

 منه- مامورین حکومت باید از چور وچپاول و رشوت خوری دست بردارند.

 ده- کسانی که برای نجات وطن از جان و مال خود گذشته اند، حکومت آنها را یاد داشت نماید و درتاریخ  [نام آنها] ثبت شوند!

یازده- پس  از نجات وطن باید به وارثان شهیدان ومعلولین لشکر نجات معاشات ومکافات تعیین و پرداخته شود.

 دوازده- از آنجای که اردوی افغانستان در جنگ داخلی تباه شده اند ویک تعداد صاحب منصبان با حاک وحکومت خیانت ورزیده اند،بنابرین باید به بزرگان لشکر ناجی در اردوی افغانستان وظیفه ومناصب نظامی داده شود.

 سیزده- بزرگان لشکر وزیر ومسعود ازماه ثور۱۳۰۸ تا همین اکنون برای نجات وطن واعاده تاج وتخت به لکها ومیلونها افغانی پول از جیب شخصی خود مصرف کرده اند،باید پس از نجات وطن، مصارف این مشران محاسبه گردد واز خزانۀ حکومت به افراد لشکر وبزرگان شان پرداخته شود

 چهارده-سراز همین لحظه به تمام طرفداران حبیب الله عفو اعلان شود.

 پانزده – اسیران جنگی تا نجات وطن نگهداشته شوند وبعد از حصول نجات با عزت واحترام رخصت شوند.» ختم 

 

تبصره بر  فیصله نامه جرگه علیخیل :

فیصله نامه  جرگه علیخیل پکتیا  قبل از همه نشان میدهد که در آن جرګه ،علاوه براقوام وزیری ومسعود،تنی ودوړ، اقوام مختلف پکتیا مثل ځاخی، ځدران، منګل، وگردیزی شامل بوده اند.

(ماده دوم).

مواد ۴ و۵ و۶ تصریح میکند که هدف این لشکر کشی بغرض نجات افغانستان از چنګ رژیم سقوی، برای اعاده سلطنت مجدد شاه امان الله غازی بوده است وتا زمان برګشت شاه غازی به وطن ، سپهسالارنادرخان، به وکالت امور مملکت را برعهده خواهند داشت.ودرصورتی که شاه از قبول سلطنت اباورزند، یکی از بستگان خانواده سلطنتی (سراج) به پادشاهی برگزیده خواهد شد.

درمیان بقیه مواد این فیصله نامه، ماده دهم بسیار با اهمیت است،به این معنی که در ماده دهم تصریح شده است تا از آنانی که در راه نجات کشور از بلای سقویها حیات وزندگی خود را فدا میکنند، دولت باید نام های آنها را یاد داشت وثبت تاریخ نماید تا خاطره ایشان فراموش نگردد وآیندگان ازفداکاری  ایشان قدردانی کنند. به همین خاطر بود که نادرخان به یاد  این جانبازان شجاع مینار یادګار نجات را در دروازه لاهوری، جای که لشکرهای نجات از آن راه به کابل وارد شده بودند، اعمار نمود و نامهای برخی از بزرګان قومی پکتیا را در آن منار ثبت نمود.

ماده یازدهم،نیز حایز اهمیت زیاداست،زیرا در این ماده به آنهایی که معلول ویا شهید میشوند اطمینان میداد که دولت مکلف است تا به وارثان شهداء ومعلولین، حقوق ومعاش مناسب در نظر گرفته وعندالموقع تادیه نماید. این امر برای جنګجویانی که کمر به  نجات کابل وتمام کشور بسته بودند در امر پیروزی  بردشمن مشوق وسایق خوبی بشمار میرود.

ماده سیزدهم ، پرداخت مصارف لشکرکشی مردم وزیرستان را که از ماه ثور۱۳۰۸ تا میزان همان سال از جیب خود متقبل شده بودند، بردوش دولت میگذاشت تا پس از محاسبه به آنها پرداخته شود.

ماده چهاردهم بیانگر عفو عمومی وپیش از پیش  افراد وابسته  به رژیم سقوی است تا به دشمن بفهاند که اگر شمشیربرزمین گذارند، واز جنگ ومقابله درگذرند، مورد عفو قرارمیگرند.واین یکی از بهترین مواد این فیصله نامه شمرده میشود.

خوشبختانه دراین فیصله نامه کدام ماده ایکه مردم قبایل را بطور خاصی مشمول امتیازات مستمری دولت کرده باشد،ازقبیل معافیت  ازخدمت عسکری ویا عدم تادیه مالیات به دولت وبخشیدن زمین وکاریز ومعاش دسترخوان باشد، دیده نمیشود. واتهام های که برخی از وکلای شورا در روزهای رأی اعتماد صدراعظمان دهه دیموکراسی به آدرس مردم جنوبی کشور دراین ارتباط میزدند، همه  بی اساس بوده وجنبۀ تبلیغاتی وعقده گشایی داشته اند.

متاسفانه ما افغانها خیلی دیرتر از زمانش، به اهمیت مسایل سرنوشت ساز وطن خود پی می بریم.  علت این امر شاید غرور بیجای ناشی از بی پروائی و کم توجهی ای باشد که هیچیکی ازما خود را از دیگری کمترنمی شماریم وهریک به اصطلاح من خود هستیم.

منظورم اینست که هرگاه متن کامل  فیصله نامه جرګه قبایل سمت جنوبی کشور، قبل از این یعنی در سال ۲۰۱۵ که آقای داکترزیرکیار مقاله(د خپلواکی اوغلواکی جګړی ) خود را به نشر رسانید، ګنجانیده می بود، من وامثال من خوبتر میتوانستم جواب آنهایی را بدهیم که با اعمار مجدد مینار نجات درسال ۲۰۱۶ ابراز مخالفت میکردند  و آنرا مخالف وحدت ملی می شمردند.

 همه بخاطر داریم که هنګامی که تعدادی از روشنفکران واستادان وبزرګان پشتون مقیم کابل میخواستند سنگ تهداب مینار نجات را مجدداْ درجای سابقش بگذارند، بعضی از نویسندگان وابسته به مافیای شورای نظار سر وصدا انداخته بودند که اعمارمجدد مینار نجات وحدت ملی را تخریش میکند، وچند تن از صاحب نظران افغان درهمین پورتال اسنادی را از لابلای تاریخ کشوربرون دادند که نشان میداد در این مینار لوحه سنگی وجود داشته که در آن نامهای برخی از سران وبزرگان قبایل پشتون نقر شده بود.در همان گیرو دارهیچ کسی از آنهای که کتاب جنرال یارمحمدخان وزیری را داشتند متوجه این سند مهم تاریخی واز جمله ماده دهم آن نشدند وچیزی دراین باره ننوشتند، ورنه ما میتوانستیم در دفاع ازاین اقدام ملی وقدر شناسانه برویت این فیصله نامه تاریخی جرګه قبایل پکتیا و

وزیرستان، دلایل و براهین قوی تر و مستند تری ارایه کنیم.

نتیجه :

جنرال یارمحمدخان وزیری که خود در جرگه  علیخیل جاجی شرکت داشته و بعداز سخنرانی سپهسالارنادرخان ، خودش هم سخنرانی نموده است، پس از جرح وبحث های مفصل اعضای جرگه  به اتفاق آرا چنین فیصله میکنند تا برای نجات افغانستان از چنگال سقویان واعاده سلطنت به شاه امان الله خان، تا حصول پیروزی  برزمند و از سر وجان ومال خود در این راه دریغ نورزند.سپس فیصله جرگه را در پانزده ماده می نویسند ودرپای آن سران جرگه اقوام پکتیا ووزیرستان همراه با سپهسالار نادرخان امضاء میکنندوبرای پایبندی طرفین به تعهد خود آنرا در قرآن نیز داخل وشخص جنرال یارمحمدخان وزیری با سپهسالارنادرخان در حاشۀ آن امضاء می نمایند.

بدینسان جرگه علیخیل پکتیا در۱۹۲۹،  که با هدف نجات کشور از سلطۀ سقویان، واعادۀ   سلطنت مجدد به شاه امان الله غازی تدویر یافته بود بطورجدی تصمیم گرفت و درظرف کمتر از سه هفته بچۀ سقو را از ارگ فراری نمود و امور سلطنت در کف نادرخان قرارگرفت. ازاین لحاظ ، اطلاع بر یکایک مواد فیصله این جرگه  سرنوشت ساز، برای من همانقدر مهم  وبا ارزش است که مذکرات صلح راولپندی در۱۹۱۹ برای استقلال کشور با اهمیت بود. ولی  با دریغ که پس از فتح کابل وتخلیه  ارگ سلطنت از وجود سقویان، نادرخان با زیرکی وزرنگی خاصی سلطنت را درپانزده اکتوبر۱۹۲۹ (۲۳میزان ۱۳۰۸) غصب نمود،وخود را پادشاه ساخت.

جنرال وزیری میگوید: [روز ۲۵میزان ۱۳۰۸] شاه محمودخان و محّمدگل خان مومند نزد بزرگان  وزیری و مسعودی آمدند و پیام نادرشاه را رساندند که:« امروزشاه  بطور خاص میخواهد با شما ملاقات کند.». جنـرال یـارمحّمـد خان وزیری این دعوت را پذیرفت و با شاه محمو خان و محّمدګل خان مومند یکجا به خانۀ ســردار فتــح خان ، جای که نادرشاه در آنجا سکونت داشت، رفت. محّمدنادرخان  برای استقبال بیرون آمد[ وبعد از احول پرسی ونشستن]نادرخان خطاب به ما چنین گفت: «ملت افغانستان و من شخصا مدیون  قهـرمانی های شما میباشیم. در راه نجات  وطن خدمات هریکی شما انشاء الله در دین ودنیا ضایع نخواهد شد….من امروز هم به همان عهد و پیمان ایستاده ام که ما وشما در جاجی بالای آن دعا کرده بودیم.»

 جـنرال وزیـري به نادرخان گفت: «سپه سالار صاحب! با نصرت الله وهمت وفداکاری بزرگان قومی کابل فتح شد، شرو فساد حبیب الله [بچه سقاو] از یک بخش وطن جمع شد، مگر در قندهار و مشرقی وشمالی  هنوز هم طرفداران او فعال هستند و بهانه می پالند. اکنون برای ما ضروری است تا به تعهد و پیمانی که در علیخیل جاجی  بسته ایم به آن عمل کنیم. با عملی شدن  همین پیمان جلو خون ریزی های  بیشتر گرفته میشود.»

 محّـمد نـادرخان گفت:«…. امروز هم من به همان پیمان وتعهد علی خیل جاجی ایستاده ام. بعد از آوردن آرامی وامنیت در وطـن هرفیصلۀ شما عزیزان ، فیصلۀ ما برادران استما با اعلیحضرت امان الله خان درتماس میشویم تا به وطن خود بازگردد و این کار کمی وقت میخواهد .»(زیرکیار،خاطرات جنرال وزیری، صص ۳۳۰- ۳۳۶)

بدینسان نادرخان  سران قبایل را با سخنان امیدوارکننده ویاد آوری ازتعهد و امضای خود در قرآن فریب داد. وهرگز به عهد خود وفا نکرد وسلطنت را به شاه امان الله اعاده ننمود بلکه طرفداران آن شاه محبوب ومهجور را یکی بعد دیگری با قساوت وسنگدلی ازمیان برداشت

و این گفته سعدی  مصداق پیدا کرد که :

تو از چنگال گرگم در ربودی        ولیکن عاقبت گرگم توبودی!

پایان

 

 

 

 

 

 

 

 

Comments are closed.


Hit Counter provided by technology news