جواب سید عبدالقدوس سید به جنرال محمد نبی عظیمی

 

  

سید عبــــــــدالقدوس سیـــــد

جواب سید عبدالقدوس سید به جنرال محمد نبی عظیمی

یادداشت ضروری: خواننده ګان  عزیز میدانند که جنګ جلال آباد وشکست مذلت بار فراورده های دست ساخت غرب وپنجاب حماسهء بزرګ اردوی ملی افغانستان بود.بادرد ودریغ !برخی ها این حماسه را  با ساخته ها وپرداخته های خود به حساب شهکاری های خود رقم زدند،وخون و شهادت ورشادت بیشمار افسران وسربازان آن حماسه ء تاریخی رابه باد فراموشی دادند. درین روزها بحث بروی آن حماسه ء ملی ګرمی تازه یافته است.ویب سایت استقلال تمامی بخشهایی راکه تاکنون به فیسبوک ها رسیده دریک مجموعه کامل فقط بخاطر روشن شدن حقایق آن رویداد بزرګ تاریخی وزدودن ګرد وغبار خود خواهی ها وخود سازی ها  بدست نشر میسپارد.آرزوی ما فقط درس ګرفتن از واقعیت های   درونی وواقعی این حماسه است.برای استقلال مناظره ها نه بلکی حقایقی در نظر است که ازین مناظره ها به خورد خواننتده ګانت عزیز میرسد.یاد آور باید شد که مجموعهء نوشته ها وتبصره ها برین بحث دردو قسمت به نشر رسیده واز چاپ عکسها بدلیل ظرفیت صفحه مجبوراً خود داری شده است.

———————————————————————————————————————————————

 به دوست دیرین جناب اقای محمد نبی عظیمی با سلام.

در کومنت های فیسبوکی تان با حقارت و زخم زبان بمن الزام آورده اید که گویا من مقاله جنگ جلال آباد را از نام دوکتور علوم نظامی نسرین کتونا نگاشته ام که حقیقت ندارد. بایستی بگویم که من در زندگی نظامی ام از فرکسیونیسم و سوگلی های، آن، جنگ و افتراق خانگی بشدت نفرت داشته وعلیه آن رزمیده ام، اما جناب شما با شنعت و خزعبلات که شایسته ما نظامیان نیست به روی این هیچ مدان خنجر کشیده با بداهت بنیاد روابط گسسته را فرو ریختید. تقصیرات آغاز جنگ های کابل بنا بر اعترافات جناب عالی بدوش شماست اینجا نیز تهاجم را جناب شما آغاز کردید.

 این قلم خودرا ناتوان نمی بیند که در ارایه پاسخ های نوشتاری طعن آمیز تمسخر اگند نیش آلود مقابله بالمثل کند و کلمات خصمانه و موهن را در پاسخ بکار گیرد، اما در این کار فضیلتی نمی بیند و ادب را در بی ادبی جستجو نمیکند و همیشه جرعه صحبت را به ادب نوشیده است. اما اتهامات طاغان و ناروای شما مجبورم کرد تا از خود بدفاع بر خواسته از همین رو این چند سطر به به نگارش درامد. .

1– در باره جنگ جلال آباد لازم به تذکار میدانم که من سالهاست بدنبال جمع آوری آثار٬ ادبیات و خاطرات شرکت کننده گان وارایه آنها به برگهای تاریخ البته بدن شعبده بازیها هستم. در واقع «جنگی که در تمهیدات دفاعی ان تما م شعبات شورای مرکزی حزب بویژه شعبه ما سهم فعال داشت و من در جریان تمهیدات با چند عضو شعبه ام بشمول افسران قرارگاه قوماندانی اعلی، در جریان حملات جهادگران در نزدیکی های جلال آباد با سه نفر افسران معیتی ام بشدت زخمی گردیدیم و منبعث از آن آسیب های جنگ تا حال پیکرم فرسوده ام را آسیب میزند» از همین رو هم مسله جنگ جلال آباد با دلچسپی های فکری ام پیوند خورده است، این مسله شاید این شبهه را نزد شما آفریده است که گویا من مقاله ی آن بانو را نگاشته ام. صریحا بیان میدارم که آن مقاله از این قلم نبوده وفقط آنرا در سایت وزین آریایی خوانده و از آن برای کار بعدی خود کاپی برداشته و آنرا بیک دوست نظامی ام که در نگاشتن تجریبیاتش از جنگ جلال آباد مصروف است بعنوان مواد کمکی فرستاده ام. شما با مراجعه به سایت آریایی مبرهن کنید که از کدام ایمیل بان آدرس فرستاده شده تا سیه روی شود هر که در آن غش باشد.

 حال با نشر بخش سوم مقاله هویدا شد که نویسنده از آثار و منابع گوناگونی منجمله کتاب جنگهای کابل از این قلم استفاده کرده است و حال استفاده داکتر نسرین کتونا یا استفاده چند هفته قبل واشنگتن پوست یا دلچسپی محکمه بین المللی هاگ که خواسته بود آنرا بدست آورد بمن چه ربطی دارد.

2– صریحا باید گفت که مقاله جنگ جلال آباد از قلم بانو نسرین کتونا دوکتور علوم نظامی که شاید از کمی و کاستی ها عاری نیست در مطابقت با منافع مردم، دولت و بازتاب شهامت قوتهای مسلح افغان و برازندگی فرماندهان ان در رهبری قطعات و در عین حال در ضد یت و مغایرت کامل با استراتیژی های خصمانه ای اس ای القاعده و سلفی های جهاد گر نگاشته شده است. در واقع این خانم تابوی را که رسانه ها از دوران جنگ سرد تا کنون آنرا زیر خاکستر فراموشی ها کتمان کرده بودند با اشراق در هم شکسته وبه تاریخ سپرده است، با این حال بایستی کار این خانم مورد حمایت و تقدیر وطن دوستان افغان قرار گیرد و برعکس گروههای جهاد گر و پادوهای آن شاید در شماتت و سماجت آن بر بخیزند. اما متاسفانه شماری بگونه ای نیابتی در تحقیر و حتی تجاوز کاذ بانه برحریم شخصی وی که «دور از کرامت و فضیلت انسانی است» که او را مجبور به دفاع از خود و مراجعه به محاکم اروپایی و جهانی کرده است، نقش مخرب و نا جوانمردانه ای ایفا کردند متاسفانه شما نیز در تبصره هایتان که ثبت است درفش این حقارت ها را به خانم نویسنده که بمنافع مردم افغانستان تمکین نموده و حد اقل بحیث یک بانو یک مادر با یستی مورد حرمت قرار می گرفت بر دوش بر افراشته اید.

3– حال دیگر همه می دانند که من کسی، نیستم که به ریا کاری و حمله از عقب بر کسی یا حریفی کدام افتخار کاذبی بخواهم کمایی کنم، یا دستم در کیسه و کاسه کدام تبهکار جهاد گر، بند بوده و سوداگر وفاداری ها و وجدان خویش بوده باشم و یا با وزش هر بادی تغییر جهت داده گاه دست بوس این تبهکار و گاه استان بوس آن جنایت کار بوده باشم. صاف ساده در میدان نبرد ایستاده ام با نگاشتن کتاب جنگ های کابل با جاهلان بیدادگر در آویخته بوطن مردم و نسل های دموکراتیک با اندیشه قلم و سخنم وفادارمانده ام. ممکن نیست از این راه بربگردم، نظریات و عقایدم را پنهان کنم. اگر مقاله را می نوشتم صریحا ابراز میکردم که من انرا نگاشته ام.

4 — الزامات ناروای دیگر تان را مسله «ترفیع پشت میز و استحقاق» را به خود شما واپس بر میگردانم. جداً بیاد دارم در اواخر دهه چهلم خورشیدی ما با هم همرتبه یعنی «بریدمنان» بودیم حینیکه در سال ۵۴ و۵۶ با موفقیت در دو کانکور سراسری اردو به تحصیلات به هند رفته و متعاقباً باز گشته بودم باز هم شما در تولی انظباط ترافیک نظامی که عده ای محدودی بان راه می یافت رتبه های مساوی «تورنی» داشتیم، اما من هرگز نتوانستم از سد سکندر قانون عبور و ستاره های اعزازی و امدادی را چون سوگلی ها به دوش زنم. تمام رتبه های نظامی ام روند کند نوبتی اما افتخار آمیز را سپری کرده است. ولی جناب شما از همان رتبه تورنی، کوره راههای سی ساله را یک شبه طی نموده، من در حالیکه دگرمن بودم شما به تیغه ستر جنرالی رسیده بودید. زهی بی لیاقتی و زهی لیا قت. اینجا جمله ای از آن نویسنده ی نامبردار صادق هدایت که خود کشی او سر مشقی شایسته ی برای بعضی های ماست می آورم «روزگار عجیبی «بود» نازنین»٬ آن سخنسرای شیفته حافظ شیراز نیز گفتی از رصد خانه های دوران با تلسکوب نبوغش آنبرهه ما را عکس برداری و گفته است: «هر که شد محرم دل در حرم یار بماند — و آن که این کار ندانست در آن کار بماند». در باره «پشت میز» با قاطعیت ادعا دارم که در بیش تر از ۲۲ ولایت در عملیاتهای محاربوی بر ضد جهاد گرایی که امروز تروریسم خوانده می شود و از جمله در خوست، پکتیکا، کنر، جلال آباد و غزنی که حضور جهاد گران القاعده چشمگیر بود در دفاع از زندگی و رفاه مردم شرکت داشته ام. اما این اوپراسیون ها و چشمدید ها حداقل یک اندیشه را در ذهنم رسوب بخشید که جهاد گرایی یک خطر جهانی است بایستی تلاش کرد آنرا منجمد و به نجات بشریت از طاعون آن یاری رساند و از تلازم در رکاب آن بحکم شرافت پر هیز کرد. اما اشتراک جناب شما در چند عملیات از «پشت میز» بویژه آن واپسین عملیات یعنی «پیروزی انقلاب اسلامی» که صاحب این قلم شاهد وقایع جانگداز آن بود یکی از برگ های فراموش ناشدنی تاریخ باقی می ماند. حفیظ الله امین ستاره انقلاب ثور بود اما نگین هویت «انقلاب اسلامی» جناب شما هستید. ملاحظه فرمایید چه تفاوتی فاحشی بین جناب شما و آن جلاد معروف حفیظ الله امین وجود دارد حتی او میدان تاریخ را از شما ربوده است. حال شما و یاد واره ها . . . حق دارند، پیروزی انقلاب اسلامی را برای خود نجات بخش محسوب فرمایید. کند و کاو این مسله که پارادایم و مشغله فکری ام را تشکیل میدهد بحث های گسترده ای را مطالبه میکند.

4— می پندارم شاید، مسله التهابی و عصبیت افرین پیرامون مقاله جنگ جلال آباد همان گذشته ماست، که چون آیینه بر ناصیه ما آویخته است، جناب شما در کتاب معروف تان اردو و سیاست که شماری از بد خواهان آنرا به «حلقه دار» تشبیه میکنند از پیوستن به «شورای نظار جمعیت اسلامی» و رهبری جنگ ها به نفع مسعود و ربانی بر ضد حزب اسلامی حکمتیار و قتل روزانه یک هزار شهروند تهی دست، و نپذیرفتن پیشنهاد نماینده ملل متحد آقای بینین سیوان و بعدها در رکاب «شورای هم آهنگی» با شهامت اعتراف کرده اید، این اعتراف تان را من همیشه ستوده ام و دوست نداشته ام که ساز مانهای طویل و عریض تعقیب جنایات جنگی قتل همه این شهروندان را خدای نا خواسته بدوش شما حواله کند، اما درس تاریخ مبیین آنست که نمی توان جنایت و آدم کشی را در اسارت و پنهان نگهداشت، محکمه تاریخ در افکار عمومی سند محکومیت آدم را امضا میکند. بقول آزرخش حافظی: «تاریخ همچو پنجه نقاش چیره دست — تصویر صادقانه از ما کشیدنی است — گر بد کنیم بد کند گر نیک نیک — وز چهره ها نقاب تظاهر زدودنیست. ». حال اگر کسی «اعترافات» شما را از کتاب اردو و سیاست دست چین و در جای بیاورد چنانچه که من در کتاب جنگها کابل و یا این روز ها بانو دوکتور نسرین که در سال ۱۹۹۲ در هییت صلح ملل متحد در کشورمان شامل بوده است و در کرسی های سفیر کبیر کشورش در ایران و پاکستان و در مقام ارشد در سفارت کابل کار کرده، آورده است محشر بر پا می شود تیر ها از کمانها رها می شود و حتی حریم شخصی هدف قرار میگیرد، و ملعون تر آنکه یک آدم با استفاده ای غیر مجاز از چند نام و از چند صفحه فیسبوک به حمله پرداخته با شلیک رگبار ها حریف را نا بود میکند. در یکی از کومنت تان مرا با استهزا قدوس جان، که زدایش عترت نبوی را تلویحا تبیین میکند خطاب فرموده اید، حال اجازه فرمایید من از نیت منزه، جناب شما را نیز نبی جان خطاب کنم.

 5— جناب نبی جان! زهر کلام شما حتی دوست مشترک مان پوهاند محمد هاشم قاهر رییس تعلیم و تربیه و معاون وزیر دفاع را نیز با سماجت و حقارت به سیخ، کشیده، است او که، فرماندهی روز های دشوار جنگ جلال آباد را بعهده داشت و مصروف نگاشتن وقایع آن نبرد است، با تواضع و فروتنی قابل وصفی بمن گفت! حال هرکه تلاش میکند حوادث واقعی آن رویداد تاریخی را مخدوش وبا ستاره سازی و تیاتر بازی آنرا از خود نماید، من این اجازه را بکسی نمیدهم، که با فرافکنی و سناریو ها و انگاره های تخیلی واقعیت های آن نبرد را مخدوش نماید، باید بدون هر متیسم و هیرو بازیهای متفرعن، حقایق را بنویسم. حال که سخن پیرامون جنگ جلال آباد شگفته است اجازه فرمایید بحیث کسی که چه از لحاظ پارادایم فکری وظیفوی وچه به لحاظ تحقیقات و پژوهش های گسترده یک مقدار معلومات بدست دارم فشرده بگویم که پیروزی در جلال آباد شبیه سقفی است که ستون های آنرا از سرباز جبهه تا شخص رییس جمهور که پیروزی به نام سترگ او به قرارگاه و معاونش جنرال محمد رفیع و وزرای قوای مسلح آنبرهه گره خورده است، بدوش بر داشته بودند، اما من هرگز نقش فرماندهان جنرالان هر یک شاد روان غفور خان استاد انور و معاون وزیر دفاع محمد ظاهر سوله مل، شهید بارک زی، محمد آصف دلاور پوهاند محمد هاشم قاهر رحمت الله رووفی داکتر مانو کی منگل، مبین مبین، ی هعمر معلم، اسماعیل وردک، قوماندان لوای ۱۵ تانک، عبیدالله و عبدالصمد، قیام الدین، قاسم برهانی و جناب شما که سناریو ها را در رساله ی به نگارش در آورده اید. جنرال فقیر جنرال زمان و گلرنگ و صد ها تن دیگر که. هر کدام قابل ستایش اند. این ها حقی بزرگی بر ما دارند که با یستی درج صفحات تاریخ گردد. من هرگز حصول پیروزی را در جلال آباد که افتخار ملت است بکسی یا فردی که بخواهد با شعبده بازی به خود منحصر نماید هرگز پذیرفته نمیتوانم.

 — به پندارم جنگ خانگی گجسته، فرافکنی ها که تبینی از «جرم شویی» و حواله تحقیر ها و اهانت ها که در صفحات فیسبوک و دشنامنامه ها مشتعل نگهداشته می شود، شبیه رود باری است که یک شاخه آن، اگاهانه، اب زلال به آسیاب سلفی های جهاد گر روانه می کند، شاخه دیگر آن به دادگاههای تعقیب جنایات جنگی و تطبیق عدالت انتقالی را ه می کشاید. در این باره من شهامت جناب سلیمان لایق شاعر بلند آوازه از جمع مان را می ستایم که باری از تلویزیون کابل فریاد بر آورد من برای نجات از این بد داوری ها و زدایش اتهامات از فرشته ها ی حزبم، حاضرم پیشاپیش همه در تطبیق عدالت انتقالی به دادگاه بروم، بیایید من و شما با پیوستن به این کاروان طویل به نجات دهها هزار حزبی های پاک گهر و دموکراتها که «گنهکاران بی گناه اند» بپیوندیم و تاریخ را شهامت بخشیم. 

 — از همه سرورانیکه این دفاعیه را می خوانند دو التجا دارم:

اول – با لطف مقاله نگاشته شده جنگ جلال آباد از قلم خانم نسرین کتونا دوکتور علوم نظامی را از نظر گذرانده ابراز نظر فرمایند که آیا مقاله در مطابقت یا برعکس در مغایرت با حیثیت و شرافت ملت افغانستان نگاشته شده است، آیا حقارت ها و رکاکت های وارده از سوی حزبی های جهادی، بر نویسنده روا یا اینکه نا روا بوده است.

 دوم: کمک: در جنگهای کابل بعد از تشکیل شورای هماهنگی که تنی چند از نخبگان سیاسی و نظامی ما با بریدن از مسعود و ربانی در رکاب شورای هماهنگی به حکمتیار پیوسته بودند و بعد از شکست آن در روز ۱۲ و۱۳ ماه جدی ۱۳۷۲ یک عده زیاد از دموکراتان که مخالف جنگ بودند بویژه یک عده سی نفری از رفقای ما در مکرویان به امر ربانی و مسعود توسط رسول رای شان سیاف دسته جمعی تیر باران گردیدند، این ها حق سترگی بر ما دارند که حد اقل با یاد آوری و ثبت اسمای شان در صحیفه های تاریخ حرمت گذاری شوند، این قلم بدنبال دستیابی شهرت و خانواده های آنهاست تا این تراژیدی را درج برگه های جنگ کابل نماید هرگاه دوستانیکه در این باره معلومات داشته باشند با معرفی آنها به من منت گذارند.

  با درود های نظامی. ۲۶ ماه می. ۲۰۱۴ 

از راست به چپ: نفر دوم، جنرال حمیدگل رئیس استخبارات نظامی پاکستان، نفر سوم، برهان الدین ربانی سردسته باند جنایتکار جمعیت اسلامی و نفر چهارم، احمد شاه مسعود سرکرده باند آدمکش شورای نظار- برادر دوقلوی گلبدین حکمتیار سردسته باند تبهکار حزب نامنهاد اسلامی.

احمدشاه مسعود در کنار برادر دوقلویش گلبدین حکمتیار


 (و آموزش های آن برای خروج مصون قوت های بین المللی بعد از سال ۲۰۱۴ از افغانستان)

 

 

داکتر نسرین کتونا

جـــنـــګ جـــــلال آبــــــــاد

بخش دوم

 یادداشت نویسنده:

بخش اول مقاله «جنگ جلال آباد» بمثابه یکی از کم نظیر ترین حادثه تاریخی افغانستان دوست داشتنی که منتشر گردید طیف گسترده ی واکنش های خوانندگان را بر انگیخت، شمار زیادی طی پیام ها تلفون ها و کومنت های فیسبوکی شان از محتوای مقاله ستایش بعمل آورده تهنیت گفتند، همزمان تنی چند شاید هم٬ هواخواهان القاعده و سلفی ها طی کومنت های فیسبوکی شان، بجای، نگاشتن نقد ها، نظر ها، نگاهها و پیشنهادات، با رکاکت، واهانت و مغایر سجایای انسانی به حریم شخصی من، که در واقع مغایر قوانین بین المللی و قوانین اتحادیه اروپاست تاخته اند، عجالتا با رعایت فرهنگ انسانی و احترامی که به مردم کشور محبوب افغانستان دارم از معرفی آنها صرف نظر نموده، اما حق داد خواهی و استیناف طلبی را علیه آنها برای خود محفوظ نگهمیدارم. با حرمت گسترده،  ۲۳ ماه جون ۲۰۱۴ – بوداپس

موقعیت قطعات در اراضی محاربه در جلال آباد

قرارگاه قولی اردوی نمبر ۱ در قریۀ ثمرخیل، و قطعات آن در استقامت شرق شهر پل سراچه، خوش گنبد و سرمه خانه جابجا گردیده بود، قطعات اپراتیفی در میدان هوائی داخل موضع دفاعی بودند، جزوتام های فرقه ۹ از ساحهء غرب شهر به سمت درونته و ساحهء پوهنتون ننگرهار در مواضع خود به احضارات دفاعی پرداخته بودند. قوت های څارندوی (پلیس) در منطقۀ سرخرود، و قطعات امنیت دولتی، بین سرخرود و کانکترغی، احراز موقعیت نموده بودند، ساحۀ مسئولیت فرقه ۱۱ از کانکترغی تا شمال کامه وسعت داشت، قطعات گارد جمهوری در منطقه سرخ دیوار، جابجا گردیده بود. دیپو های سلاح و مهمات در داخل شهر، تحت محافظت قرار داده شده بود. پلیس و سپاهیان وطن حفاظت و مدافعۀ شهروندان و تاسیسات شهر را در دست گرفته بودند.

 موقعیت قطعات و جزوتامهای تدافعی در حملۀ اول

2 / ب – حمله اول

محاصرۀ شهر تاریخ پنج مارچ آغاز شد و بیش از چهار ماه تداوم حاصل کرد. حمله بوسیله جنرال حمید گل رئیس پرقدرت ” آی اس آی ” برنامه ریزی شده بود که بوسیلۀ سران تنظیم های جهادگر بویژه اعضای حکومت عبوری عمدتاً گلب الدین حکمتیار، رسول سیاف، برهان الدین ربانی، مولوی خالص تطبیق میگردید.

قوت های مهاجم حدود ۱۵ هزار نفر تخمین زده میشد. در تهاجم که تاریخ پنجم مارچ براه انداخته شد، پیشاپیش آن جهادگران سازمان بدنام القاعده به رهبری بن لادن، قطعات منظم پاکستان و واحد های نظامی از صوبه سرحدّ، افسران و مشاورین “آی اس آی” افراد مسلح تنظیم های جهادی هفت گانه مقیم پشاور، سهم فعال گرفته بودند.

احمد شاه مسعود فرمانده جهادی چریک های درۀ پنجشیر، علی الرغم آنکه از نمایندۀ سیا، جهت مسدود کردن شاهراه سالنگ، که شاه رگ اکمالاتی رژیم کابل محسوب می شد، مبلغ پنج صد هزار دلار اخذ نموده بود، اما نتوانست علی الرغم چند حمله شاهراه کابل، شمال را که از سوی حکومت داکتر نجیب الله بشدت محافظت می شد قطع نماید، مسعود اصلاً تمایل چندانی به پیروزی مجاهدین در جلال آباد ابراز نمیکرد، زیرا در فردای پیروزی، قدرت در جلال آباد در دستان نیرومند حریفش حزب اسلامی متمرکز میگردید از یکسو به او سهمی دلخواهش میسر نمیگردید، و از جانب دیگر، دوست دیرینش، اتحاد شوروی را که بحکومت کابل مواد لوژستیکی کمک میکرد، آزرده خاطر میکرد.

بتاریخ ۵ مارچ تعرض از شرق به امتداد دریای کابل بالای شاهراه یک جبهه وسیع گشوده شد. مهاجمین به حمایت آتش های توپچی اردوی پاکستان بحرکت آمدند، سمت اصلی تعرض از تورخم به استقامت فارم غازی آباد آغاز شده بود و مجاهدین سه نقطه حاکم را در کوه سپین غر که بنام ارتفاعات قبله یاد میشد، در عین زمان میدان هوایی در جنوب نیز مورد حمله قرار گرفته و با حمله از شمال به استقامت دریا و دشت گمبیری کوردینه شده بود.

اجیران عربی بن لادن هم به پیشروی آغاز نموده بودند. آنها مصمم ترین و وحشی ترین گروهها بودند که تا آخرین قطرۀ خون می جنگیدند. اسامه بن لادن قهار ترین چهرۀ جهادی (تروریستی) آنها را رهبری میکرد.

 مجاهدین افغان و قطعات اردو از صوبه سرحدّ عساکر قوای سرحدّی پاکستان تحت رهبری جنرال حمید گل رئیس “آی اس آی” تحت حمایت آتش های نیرومند توپچی به تعقیب آنها حرکت مینمودند. مجاهدین را رحیم وردک مسئول نظامی محاذ ملی پیر سید احمد گیلانی که فاقد دانش ها و تجربه و مهارت سوق ارادۀ قوت ها در عملیات های محاربوی بود رهبری میکرد.

 (او بعداً در حکومت کرزی بحیث وزیر دفاع کار میکرد که در ۵ اکتوبر ۲۰۱۳ خود را بحیث کاندید رئیس جمهور اعلان نمود و به تاریخ ۱۶ مارچ ۲۰۱۴ از کاندیدا انصراف کرد) قوماندان دیگر نیروهای مجاهدین نصیر خان نام داشت. که تهاجم را رهبری میکرد.

 طبق معلومات ادارۀ امنیت دولتی رژیم کابل به تعداد یازده هزار مجاهدین، ۲۵۰۰ پاکستانی و ۱۳۰۰ نفر عرب در حملۀ مذکور سهم گرفته بودند آنها به طور تشدّیدی تحت حمایت آتش های ثقیل قطعات منظم اردوی پاکستان قرار داشتند و بعداً با تصرف یک دستگاه پرتاب BM-21 موجب تخریبات بزرگی شدند صدها راکت در هر ثانیه بالای میدان هوایی و شهر پرتاب می نمودند.

هدف نخستین از استقامت شرق اشغال پایگاه سرخ دیوار بود. محل مذکور هنگامیکه فرقه ۱۱ مورد حمله قرار گرفت به تصرف آنها درآمد. مهاجمین بارک ها و سربازان دولتی را که تسلیم شده بودند و قرارگاه و قطعه مربوط را کاملاً غارت نمودند، سرخ دیوار برای تقریباً یک هفته به دست مهاجمین بود، جنرال گل حبیب معاون قوماندان فرقه ۱۱ به قرار گاه مرکزی در شهر عقب نشینی کرد. مهاجمین ۴ عرادّه تانک T-52 و T-55 و یک دستگاه راکت انداز BM-21 بدست آوردند، دو عرادّه تانک به آنطرف خط دیورند انتقال یافت و ۲ عرادّه دیگر آن بعد از سه روز در جریان تعرض متقابل نیرو های دولتی تخریب گردید. جنرال بارکزی، قوماندان قول اردو شخصاً با شهامت کم نظیری برای کمک به قرارگاه اشغال شده به سرخ دیوار شتافت، لاکن در منطقه پل سراچه به وسیله آتش دشمن جانش را از دست داد. جنرال عمری قوماندان نیرو های پلیس هم دلاورانه از پا در آمد.

یکی از تانک های که تنظیمهای جهادگر در جریان تعرض به غنیمت گرفته بودند در روز دوم حمله، مهاجمین قریه ثمرخیل که در حاشیۀ میدان هوایی موقعیت داشت و بعد از تقرب مهاجمین، نیرو های دولتی آنجا را تخلیه نموده بودند، به اشغال در آوردند. سربازان دولتی که تسلیم شده بود بوسیله جهاد گرایان (تروریستان) افغانی متعلق به تنظیم های هفت گانه پشاور بطور وحشیانه شکنجه و بقتل رسانیده شدند. آنها در خط دفاعی به اشتباه نیرو های پلیس را ضعیف ترین حلقه میدانستند، بنا برآن تصمیم گرفته بودند تا توجه شان را به نیرو های (اردو) معطوف نموده با دور زدن از استقامت جنوب از کنار قوای پلیس (څارندوی) عبور نموده به سمت درونته خود را برسانند. آنها پلان داشتند که حلقۀ محاصرۀ شان را بین درونته و دشت گمبیری در شمال غرب وصل کنند.

نیرو های پاکستانی قرارگاه شان را در فارم غازی آباد تاسیس نمودند. (مجاهدین در باغ ممله جمع شدند). ارتفاعات ثمرخیل پایگاه اجیران عرب مربوط بن لادن و امتداد آن تا منطقۀ تورخم و آنسوی مرز بود.

در روز سوم آصف دلاور قوماندان جبهه نیرو هایش را از جمله فرقه 9 کنر را جمع نمود. ملیشای ازبک تحت رهبری رسول قهرمان دو نقطه ی مرتفع را در «قبله» دوباره بدست آوردند تصرف مجدد سرخ دیوار توسط گارد جمهوری به اصطلاح سهم شیر بود. نقاط جنوبی شهر تا هنوز در دست شورشیان باقیمانده بود.                                      

 یادداشت نویسنده:

بخش اول مقاله «جنگ جلال آباد» بمثابه یکی از کم نظیر ترین حادثه تاریخی افغانستان دوست داشتنی که منتشر گردید طیف گسترده ی واکنش های خوانندگان را بر انگیخت، شمار زیادی طی پیام ها تلفون ها و کومنت های فیسبوکی شان از محتوای مقاله ستایش بعمل آورده تهنیت گفتند، همزمان تنی چند شاید هم٬ هواخواهان القاعده و سلفی ها طی کومنت های فیسبوکی شان، بجای، نگاشتن نقد ها، نظر ها، نگاهها و پیشنهادات، با رکاکت، واهانت و مغایر سجایای انسانی به حریم شخصی من، که در واقع مغایر قوانین بین المللی و قوانین اتحادیه اروپاست تاخته اند، عجالتا با رعایت فرهنگ انسانی و احترامی که به مردم کشور محبوب افغانستان دارم از معرفی آنها صرف نظر نموده، اما حق داد خواهی و استیناف طلبی را علیه آنها برای خود محفوظ نگهمیدارم. با حرمت گسترده « ۲۳ ماه جون ۲۰۱۴ بوداپست.

 ختم بخش دوم.

Comments are closed.


Hit Counter provided by technology news