«…خشت اول ګر نهد معمار کج

حصین

ش،حصین

«خشت اول ګر نهد معمار کج…»

محقق بلند آوازهء فرانسوی دکتر ګوستاولوبن میګفت«تاریخ هر ملتی عبارت از مجموع آن چیز هایست که از روح آن ملت صادر شده است.همچنان که علت تکوین جهاز تنفسی ماهی،با آن شکل زندګانی در آب است، مصدر حوادث تاریخی هر ملتی ساختمان روحی اوست. کسیکه ممیزات اخلاقی وعقلی ملتی را نداند، تاریخ آن ملت در نظر یکدسته حوادث پریشان ووقایع بی ترتیبی است که عامل آن فقط دست تصادف می باشد، ولی اګر روح ملتی را شناخت وخصایل اخلاقی وعقلی آنرا تشخیص داد،ملتفت خواهید شد که آن حوادث پریشان تاریخی، معلول تصادف واتفاق نبوده وطرز حیات اجتماعی هر ملتی نتیجه مستقیم ساختمان روحی اوست…»

با هزار درد ودریغ! سر برآرودګان قدرت در افغانستان آنچنانکه باید وشاید نه در سده های پیشین ونه هم در دهه های خونبار واپسین روح ملت خود را نشناختند.(استثنأت قابل تأمل مورد بحث ما نیست.)کشور که در طول سده ها نه، بلکه در امتداد هزاره ها ،عبور ګاه بزرګترین وخون آشامترین فاتحین ومتجاوزین زمان بوده است وخلقهای آن به حکم بقای زنده ګی و حفظ هویت وتاریخش ناګزیر به دفاع ګشته ،ودر بسی موارد به استقلال و آزاده ګی قسمی نیزنایل آمده اند،با لاتر از اخلاق ،روان وکرکترملي تاریخیش را آزادی وآزادیخواهي به کمال رسانده است. هنر وادب وسرود وصدای چنین ملتی، همه ازحماسه های استقلال و آزادی جان ګرفته وبه رنګ روان اجتماعی تاریخی به ثبات وپایداری رسیده است.ملت پرورده با روان ازین دست را چګونه میتوان به قبول اسارت وبرده ګی فرا خواند؟از چپ دیروز تا راست جاګزین آن وبد تر وزشت تر از آنها دست پرورده ګان دنیای خون وغارت که دربیش از یک دههء حاضربر اریکهء قدرت دیکران داده تکیه زده اند ، هرکدام به نوبهء خود روح ملت مارا آګاهانه یا غیر آګاهانه ویاهم واضحاً، به استشاره وفرمان بیګانګان زخم زده اند.پیامد های این جنګ وستیز با اخلاق وروان اجتماعی تاریخی حلقهای وطن ما افغانستان، وضعیت را به جایی کشید ه است که : دولت ها ی خودی را از خودی بودن وملی بودن تهی ساخته است. این فاصله های ایجاد شده بین حاکم ومحکوم جامعه ،کار را به جایی رسانده است که حاکمیت های خود ساخته ودیګران آورده یکسان در برابر تاریخ وروان اخلاقی وتاریخی وطن قرار ګرفته ووضعیت را به ستیز اعلان شده دولت ومردم رسانده است.باری به دوستی ګفتم که:اشتباهات ولغزشها ونارسایی ها وبد تر از همه بیګانګی روشنفکر ما با متن جامعه وتاریخش موجب ګشته که به پذیرای این واقعیت نزدیک شویم که:نسل روشنفکر کشور ما برای یک قرن دیګر چانس برګشت به آغوش جامعه وتاریخش را از دست داده است.دوستم که جزم واحسا س نا پختهء جوانی ویاهم منافع روزش بر او غلبه داشت ،مرا به وارونه نګری ومنفی ګرایی متهم ساخت. چارهء نبود ،خموشی را بر مناظره ترجیح دادم.زیرا او با همه افتادن به دام بازار،هنوزاحساسی وشاید هم آرمانی باخود داشت .اوهم از اشغال نفرت داشت وهم توان اندیشه ودیدش در تنابهای رنګین اشغال افتاده بود.زمان نیاز بود تا حقیقت روزګار رؤ یا هایش را صیقل دهد.

بهر صورت، اشغال در بهترین وبهشتی ترین صورتش دریک کل جنګیدن با روان ملت است.عمر اشغال چی زود چی دیر به پایانش میرسد.ولیک عواقب وپیامد های آن در همه عرصه های زندګی چنان دردباروفاجعه بر انګیز است که سده ها را درګردابش فرو خواهد برد.یکی از درد بارترین پیامد اشغال مسخ و بر اندازی شخصیت انسان جامعه ء به اشغال رفته است.این پدیده شوم وانسانیت برانداز که تاریخ را قبل از همه از بار معنویت تهی می سازد هم اکنون در تمامی عرصه های روان واخلاق فردی واجتماعی انسان وطن ما اثر ګذاشته است. اګر لحظهء وضعیت حاکم بر کشور خود را، به دور ازساخته ها وپر داخته های میدیای مزدوربیګانه، وبیګانه پرور خودی در نظرګیریم واندک تعمقی هم به سرنوشت آینده وطن وخلقهای وطن داشته باشیم ، بدون شک در خواهیم یافت که با یک شبح زشت وترس آور ومرګباری آنچنانی یی روبرو هستیم که درهیچ برهه ء تاریخ کشور ما نظیرش را ندیده ایم.درین بحث با آنهائیکه جهاد ودین وعقید وباورش رابه نرخ دال ودالر فروختند ودر نهایت با فروش وطن نیزکیسه ها وکاسه ها پر ساختند عجالتاً کارې نداریم.تاریخ به دادهمه دین فروشان ونیز آرمان فروشان خواهند رسید. بحث ما از ناګزیری بر وضعیت جاریست.وضعیتی که میګویند از برکت اشغال به کمال مطلوب رسیده است.پشم وپکول ودستار وچهلتارظاهراً به عقب رفته وجایش راآفریده های «تمدني»يي اشغال ګرفته است.درین مختصربه بیان عمق وپهنای فساد اشغال آورده نیزکاری نداریم، زیرا این در توان ما نیست ،عمری باید تا این فساد آباد رابه کاوش نشست.واقعیت اینست که بعد از سیزده سال اشغال، اکنون هم اشغالګران وهم نوکرانش خودمتعرف اند که درین زمان طولانی وخونبار،دست کم ابتدایی ترین بنیاد های یک اداره ء قابل باور و   اعتماد ش را ساخته نتوانستند ودر آخرین تلاش ها هم باز بر ګلوی ملت ما پا ګذاشتند،حقیرش کردند واراده اش را به مقام ودالر فروختند. یک زمانې کوتاه با زبان وقلم وقدم هیاهوی پایان نا پیدایی براه انداختند که اینک اشغال ثمره اش را داد، ومردم افغانستان حق یافتند که به صندقهای رای بروند وحاکمان خود را خود تعین کنند.شوونمایش عجیب وحرت آوری براه افتاده بود.ساده دلان بیشماری فکر کردند که اشغال از شیطنت برګشته وبا بال وپرفرشته های آسمانی به خدمت انسانیت رسیده است. غافل از اینکه شیطان بزرګ ومریدانش بامعامله ها و داد وګرفت پشت پرده بازی یی دیګری داشتند.برای شیطان بزرګ مزدوران تازه دمی درکار بودند تا با رویکار آوردن آنها پیمان امنیتی را که آبروی از داست داده اش را پینه کاری میکرد بر آنها به امضا برسانند. شیطان میدانست که طرف معاملهء او افرادی اند که دیوانه ء قدرت ونام نشان اند ودر کرکتر آنها چیزی از روح وروان جامعه وتاریخش وجود ندارد. بازی تا اینجا مشکلی نداشت. ولیک پا ګذاشتن به آرای ریخته شدهء مردم در صندقهای رای ګیری واغفال مردم کار سادهء نبود.بازی را باید رنګی میدادند تا وسیلهء برای اغفال وتحمیق میګشت.برای این مشکل به فرستادهء شیطان روبردند واز او طالب دستوروهدایت شدند. فرستادهء شیطان نام بازی را«حکومت وحدت ملي!!!؟» ګذاشت. وبدنبال آن سرنای میدیای همصدای شیطان به صدا در آمد وچنان غرزدکه این ساخته وپرداختهء فرستادهء شیطان حلال همه مشکلات، وآخرین تعویض جادویی زمان است.برګزید ه های شیطان برای قدرت ممثل اراده ء شیطان، دوتن ولیک حواریون ومریدانش بیشمار بودند، حواریون حریص وبازارزدهء که معیار زندګی وشخصیتش را در آب فتنه وفساد شسته اند .شیطان میدانست که یک تخت ودو سلطان واین همه آدم نمایان خود کش وبیګانه پروردر نهایت به چنان بسته ګان به زنجیر بستهء من مبدل میګردند که کمال زنده ګیش جز تلاش برای تقرب به من نخواهند بود.شیطان نه تنها بسته های حکومتی بلکه مجموعه های پارلماني وحتی عدلی وقضایی را با جادوی شناختش در دام خود میدید،نه تنها آن دوو بزرګوارکه شیطان به آنها نام بی نشان وتخت بی توان بخشیده است بلکه این مجموعه ها ودسته های دیګر نیزبه ترحم شیطان نیاز داشتند.پارلمان به یک شکم نان وچند جام ولحظهء فساد وآرام نیاز داشت.شیطان نیازش را میدانست و دفتر پر ومعموری هم در اختیار داشت.بایک وعدهء به درازا کشاندن عمر ماموریت پارلماني ها، بر همه چپه وراسته سوار شده میتوانست.درجمع چهار تا پنجصد نمایندهء پارلمان در شورا وسنا، تعدادکمتر از بیست تن از خواسته های شیطان سر باز زدند. دیګران همه به جنګ بی پایان شیطان علیه خلق وطن خود رأی دادند.وآن اعلان جنګ بر ضد مردم را که برګزیدګان بالا دست شیطان صحه ګذاشته بود ناخوانده ونادیده به تائید ګذاشتند.این یک فاجعهء دردبار وننګین تاریخ است.دلباخته ګان خوان شیطان برای همیش صلح را به صلیب بستندوبرای این جنایت از خود دلیل وبرهان هاساختند.شیطان را حافظ وطن وقرآن وباور وایمان تراشیدند.برخصلت انسان ستیزی شیطان مهر تائید ګذاشتند.صلاحیت شرف وعزت و استقلال وهویت انسان وطن را به شیطان سپردند.های ! داد میزنند که شیطان وکرده هایش اصل پیشرفت و شخصیت وتمدن است.خلق وطن را با زبان آتشین   شیطان ، نادان وعقب عقبګراو ناسالم و غیر قابل باور ومحکوم به مرګ شناختند.این صدا ها ی شیطان پرداخته را بیش از بنیاد ګراها ی معلوم الحال و سر فرود آورده به صلیب قدرت بیګانه،آنهایی رنګ وروغن میدهند که روزګاری ناسیونالست دوآتشه وچپ وحتی چپ چپتر بودند. اینها به خاطر ارضای خواسته های شیطان بر همه هست وبودوطن وتاریخ وطن خط بطلان کشیدند.فتنه وفساد وکشت وکشتارشیاطین چیره شده برروح وروان انسان را فقط با این دلیل توجیه کردند که: انسان وطن وباورها وکرده هایش همساز تمدن وزمان ما نیست. اینها در کلمهء« ما» تنها خود ومنافع ومعامله های بازاریش را می میبینند، نه مای که در برګیرندهء هم هست وبودو ساخت وبافت ملی تاریخی وطن وانسان وطنش باشد.وباز هم به ګفتهء ګوستاولوبون، اینها متوجه نمیشوند که«درجهء اهمیت یک عقیده ء دینی ، اجتماعی یا سیاسی به صحت وثقم آن مربوط نیست،بلکه مربوط به درجهء تأثیر ونفوذ آن عقیده در اذهان وافکار مردم است» مردم افغانستان با اکثریت قریب به اتفاق مسلمان اند،استقلال وآزادیخواهی منش تاریخی است که در طی سده ها وهزاره ها درخون ورګ وروانش ریشه ګرفته است.اخلاق فردی واجتماعی این خلقها را همین باور های دینی واحساس مشترک وطندوستی بارور ساخته است. یکی از مشاهیراندیشه وتفکر زمان می ګفت که تحولات سیاسی را میتوان دریکی دودهه تحقق بخشید،تحولات اقتصادی ممکن است نیاز مند چند دهه باشد ، برای تحقق تحولات فرهنګی نیازی به عمر یک نسل ودونسل خواهد بود ولیک تحولات روانی نیاز مند زمان به درا زای قرنهاست. عقیده به دین اسلام وعشق به استقلال و آزادی درون مایهء روان انسان وطن ماست.این روان تاریخی شده را با زوربیګانګان درهم ګفتن ومنتظر نتایج سودمند آن بودن جنون روانی یی بیش نیست.حضور مسلح وخونبار بیګانه وبازی های قدرت سازی و«باز سازی» های نو استعماری، برای عامهء خلق وطن ما قابل تحمل نیست.خیزش های ملي صرفنظر از آنکه سکانش را چه نیروهایی در دست ګرفته است با ګذشت هر روز جان میګیرد.جزیرهء قدرت بیګانه ساخته، به سرعت ګاه باور نکردنی تنګ وتنګتر میګردد.شیطان آفریده های خود وفریب خورده ګان زبان آتشین خودرا که همان میدیایی صهیونی شده جهانی است، به سرعت بسوی نابودی سوق میدهد.چرا ؟ سود شیطان ازین بازی چیست؟ پاسخ روشن است،تغییر جغرافیا،تضعیف و پارچه پارچه ساختن قدرتها وملتها وبه تحلیل برن نفوس به اصطلاح شیطان «زاید» از مشخصات تدوین شدهء ستراتیژی های شیطان است.هرقدرکشورها کوچک، ضعیف وناتوان وحاکمیت هایش در ترحم شیطان باشد. ارادهء شیطان میدان بیشتر عمل می یابد. بد بختی وسیاه نګری روشنفکر ما در اینست که هر ګز بر عوامل نمی اندیشند بلکه به پای معلولها آویزان اند.شیطان ونیات شیطانی وعملکرهای انسان ستیزانه اش را نادیده میګیرند،بر ظاهر چهره های شیطان برګزیده چسپیده اند.وهای داد میزنند که این یکی متفکر است وآن دیګری داکتر وکارکشتهء اداره شیطان ساخته.اینها نفش فرد را به حد پیامبری رسانده اند.غافل از اینکه دیګر زمان بر ګزیدن پیامبران به پایانش رسیده است.بیداری وبه پا خاستن های انسان، اراده های فردی را،اګر همساز با روان جامعه وانسانش نباشد مهار زده است.جنون مقابله با این واقعیت های ملموس، مشخصهء بیمارانی است که فکر میکنند ناف زمین همین ها اند.به عنوان پایان این نکته ها واشاره ها، با صراحت میګوییم که: ساخته های دست جان کیری ، با امضا وصحه ګذاشتن وتائید پیمان امنیتي با امریکا وناتوجنګ بر علیه مردم وتاریخ وطنش را اعلام کرده اند.با این عمل خود همه پلهای عقبی را فرو ریخته اند، ازین پس،سرنوشت رابادرد ودریغ !جنګ تعیین میکند.اشغال جنګ را باخته است وره فرارمیجوید،ګماشته ها اشغال که دربست معاش ګیراشغالګران اند با هیچ منطقی تاب و توان مهار زدن وضعیت حاکم بر کشور رانخواهد یافت.باخت حتمی وننګش تاریخیست. آنکه خشت اول را کج نهاد،به زودی در زیر آواره های تعمیرش خورد وخمیر خواهد شد.

Comments are closed.


Hit Counter provided by technology news